جنگ، صدایی در دور دست
✍️ مهرنوش محمدیان در بیروت
«زندگی در بیروت و در میانهی این جنگ حس غریبی دارد. اگر گذرت به جنوب شهر نیفتد، که گذر من نمیافتد، جنگ برایت میشود صدایی در دور دست. جنگ برای من صدایی است در دور دست. صدایی که قلبم را میفشارد، مضطربم میکند، گریهام میاندازد اما تصویری از آن ندارم. آنچه غم این جنگ را هزار برابر بیشتر میکند این است که با هر صدایی که میشنوم، به ایران فکر میکنم. به شهر خودم، اصفهان. هزاران تصویر از خانهام میآید جلو چشمم. تصویر کولهپشتیهای بچههای مدرسهی میناب. تصویر چهلستون و نقشجهان. صدای جنگ صدای بمباران بیروت است و تصویرش، تصویر ایرانی است در غبار.»
@NashrAasoo 💭
✍️ مهرنوش محمدیان در بیروت
«زندگی در بیروت و در میانهی این جنگ حس غریبی دارد. اگر گذرت به جنوب شهر نیفتد، که گذر من نمیافتد، جنگ برایت میشود صدایی در دور دست. جنگ برای من صدایی است در دور دست. صدایی که قلبم را میفشارد، مضطربم میکند، گریهام میاندازد اما تصویری از آن ندارم. آنچه غم این جنگ را هزار برابر بیشتر میکند این است که با هر صدایی که میشنوم، به ایران فکر میکنم. به شهر خودم، اصفهان. هزاران تصویر از خانهام میآید جلو چشمم. تصویر کولهپشتیهای بچههای مدرسهی میناب. تصویر چهلستون و نقشجهان. صدای جنگ صدای بمباران بیروت است و تصویرش، تصویر ایرانی است در غبار.»
@NashrAasoo 💭
😢9❤6👎5💔2
«این متن مجموعهای از روایتهای پراکنده از شهرهای مختلف کردستان است. اگرچه با قطع اینترنت و تلفنها دسترسی به همه جای ایران دشوار است، کوشیدهام با یاری گروهی از دوستان و آشنایان در کردستان، و دیگرانی که به صورت تصادفی پیدا کردهام گفتگو کنم. این روایتها گاه از گفتگوی مستقیم و گاه با واسطه گردآوری شده، و من فقط نقش واسطهای بیطرف را ایفا کردهام.»
aasoo.org/fa/articles/5343
@NashrAasoo 🔻
aasoo.org/fa/articles/5343
@NashrAasoo 🔻
❤2
روایتهایی از کردستان؛ زندگی در سایهی جنگ
سوما نگهدارینیا
✍ س دختر جوانی اهل مریوان است که کار هنری میکند. روایتش را با پیام متنی برایم فرستاده و احوال شهر مریوان را توصیف کرده است: مردم بیشتر خودشان را برای روزهای نامعلوم و سختتر آماده میکنند. هر کس با هر توانی که دارد آذوقهای در خانه انبار کرده که مثلاً اگر نان پیدا نشد، اگر برنج کمیاب شد، دستکم در خانه مقدار اندکی از این کالاهای اساسی را داشته باشند. مردم خودشان را برای روزهایی آماده میکنند که شاید برق قطع شود، آب قطع شود، گاز نباشد…داروخانهها این روزها در هر ساعتی از روز شلوغ است، مردم از ترس کمبود دارو تلاش میکنند دارو ذخیره کنند. خیلی از خانوادهها که بچهی کوچک دارند شیر خشک و پوشک بچه انبار میکنند. من هفتهی گذشته برای خرید پد بهداشتی زنان مجبور شدم چهار داروخانه در شهر را بگردم، پد بهداشتی زنان به سختی گیر میآید و یک بسته از آن که تا ده روز قبل شصتهزار تومان قیمتش بود، حالا صدوبیست هزار تومان شده. داروهای اضطراب و قرصهای آرامبخش به سختی پیدا میشود. داروخانهها این داروها را جیرهبندی کردهاند و به هر نفر تنها برای مصرف دو هفته میفروشند. اما در کل هنوز مواد خوراکی و نان در فروشگاهها و نانواییها کمیاب نشده، و فقط قیمتها بالا رفته. اما بین مردم شایع شده که مغازهدارها نمیتوانند اجناس جدید بخرند و کمکم انبارهایشان دارد خالی میشود. پول نقد خیلی کم شده و تقریباً هیچکس پول نقد معامله نمیکند، مردم پولهای نقدشان را برای روز مبادا نگه داشتهاند. عابر بانکها و خودپردازها هم هیچ پول نقد ندارند و مردم تنها با کارت الکترونیکی و موبایل بانک خرید میکنند.
✍ م. یک زن اهل پاوه است که نمیخواهد دربارهی کارش اطلاع بیشتری بدهد. او در یکی از روستاهای مرزی بین کردستان عراق و پاوه سکونت دارد. پدر و دو برادرش از کردهایی هستند که بعد از انقلاب ۵۷ در ایران در سمتهای دولتی با حکومت همکاری داشتهاند. او همراه گروهی از اهل خانوادهاش از آغاز به طرف دیگر مرز کردستان در عراق رفته و همگی در خانهی اقوامشان زندگی میکنند. او از ترسهای خودش و خانوادهاش در این روزها روایت میکند: من در یک خانوادهی بسیار مذهبی به دنیا آمدم. پدرم از همان اوایل انقلاب در سِمتهای دولتی با حکومت کار کرده بود و بعدها هر دو برادرم هم به حلقهی نزدیکان حکومت پیوستند. من اما همیشه از سیاست فاصله داشتم، حتی در انتخاب همسرم هم سعی کردم با کسی ازدواج کنم که اهل سیاست و از حکومت نباشد. با اینحال در این شرایطی که پیش آمده، برادر بزرگم، من و بقیهی زنهای خانواده را به سرعت از شهر بیرون فرستاد، چون میترسید با بالا گرفتن جنگ و ضعیف شدن حکومت بعضی گروهها و خانوادهها در شهر که سالها منتظر فرصتی برای انتقام بودند دست به کار شوند.
✍ ب. سالها در سنندج برای مقابله با خشونتهای خانگی علیه زنان فعالیت کرده و با تعدادی از فعالان حقوق زنان و وکلای زن در این شهر همکاری داشته است. او روایتش را از این روزها با پیام متنی به من رسانده: خیلیها در چند ماه گذشته به ما میگفتند که جنبش ژن ژیان ئازادی (زن زندگی آزادی) دیگر تمام شده و ما زنان باید با میدان مبارزهای جدید خودمان را بهروز کنیم. بسیاری از این افراد دوستان و همفکران ما در دانشگاه و جامعه و محل کارمان بودند و این برای ما یک زنگ خطر بود که اگر مراقب نباشیم، امکان دارد ما را نادیده بگیرند یا به طور کامل حذف شویم. تاریخ هم گواه این است که در شرایط جنگ و سرکوب چطور فعالین زن به آسانی از میدان حذف میشوند یا نقش آنها تقلیل داده میشود. اما ما در میدان مبارزه و مقاومت ماندهایم و در شرایط بحرانی جنگ هم از حقوق زنان، کودکان و نیازمندان دفاع میکنیم، از حق زندگی و کرامت شهروندان دفاع میکنیم، مثل تمام سالهای گذشته.
@NashrAasoo 💭
سوما نگهدارینیا
✍ س دختر جوانی اهل مریوان است که کار هنری میکند. روایتش را با پیام متنی برایم فرستاده و احوال شهر مریوان را توصیف کرده است: مردم بیشتر خودشان را برای روزهای نامعلوم و سختتر آماده میکنند. هر کس با هر توانی که دارد آذوقهای در خانه انبار کرده که مثلاً اگر نان پیدا نشد، اگر برنج کمیاب شد، دستکم در خانه مقدار اندکی از این کالاهای اساسی را داشته باشند. مردم خودشان را برای روزهایی آماده میکنند که شاید برق قطع شود، آب قطع شود، گاز نباشد…داروخانهها این روزها در هر ساعتی از روز شلوغ است، مردم از ترس کمبود دارو تلاش میکنند دارو ذخیره کنند. خیلی از خانوادهها که بچهی کوچک دارند شیر خشک و پوشک بچه انبار میکنند. من هفتهی گذشته برای خرید پد بهداشتی زنان مجبور شدم چهار داروخانه در شهر را بگردم، پد بهداشتی زنان به سختی گیر میآید و یک بسته از آن که تا ده روز قبل شصتهزار تومان قیمتش بود، حالا صدوبیست هزار تومان شده. داروهای اضطراب و قرصهای آرامبخش به سختی پیدا میشود. داروخانهها این داروها را جیرهبندی کردهاند و به هر نفر تنها برای مصرف دو هفته میفروشند. اما در کل هنوز مواد خوراکی و نان در فروشگاهها و نانواییها کمیاب نشده، و فقط قیمتها بالا رفته. اما بین مردم شایع شده که مغازهدارها نمیتوانند اجناس جدید بخرند و کمکم انبارهایشان دارد خالی میشود. پول نقد خیلی کم شده و تقریباً هیچکس پول نقد معامله نمیکند، مردم پولهای نقدشان را برای روز مبادا نگه داشتهاند. عابر بانکها و خودپردازها هم هیچ پول نقد ندارند و مردم تنها با کارت الکترونیکی و موبایل بانک خرید میکنند.
✍ م. یک زن اهل پاوه است که نمیخواهد دربارهی کارش اطلاع بیشتری بدهد. او در یکی از روستاهای مرزی بین کردستان عراق و پاوه سکونت دارد. پدر و دو برادرش از کردهایی هستند که بعد از انقلاب ۵۷ در ایران در سمتهای دولتی با حکومت همکاری داشتهاند. او همراه گروهی از اهل خانوادهاش از آغاز به طرف دیگر مرز کردستان در عراق رفته و همگی در خانهی اقوامشان زندگی میکنند. او از ترسهای خودش و خانوادهاش در این روزها روایت میکند: من در یک خانوادهی بسیار مذهبی به دنیا آمدم. پدرم از همان اوایل انقلاب در سِمتهای دولتی با حکومت کار کرده بود و بعدها هر دو برادرم هم به حلقهی نزدیکان حکومت پیوستند. من اما همیشه از سیاست فاصله داشتم، حتی در انتخاب همسرم هم سعی کردم با کسی ازدواج کنم که اهل سیاست و از حکومت نباشد. با اینحال در این شرایطی که پیش آمده، برادر بزرگم، من و بقیهی زنهای خانواده را به سرعت از شهر بیرون فرستاد، چون میترسید با بالا گرفتن جنگ و ضعیف شدن حکومت بعضی گروهها و خانوادهها در شهر که سالها منتظر فرصتی برای انتقام بودند دست به کار شوند.
✍ ب. سالها در سنندج برای مقابله با خشونتهای خانگی علیه زنان فعالیت کرده و با تعدادی از فعالان حقوق زنان و وکلای زن در این شهر همکاری داشته است. او روایتش را از این روزها با پیام متنی به من رسانده: خیلیها در چند ماه گذشته به ما میگفتند که جنبش ژن ژیان ئازادی (زن زندگی آزادی) دیگر تمام شده و ما زنان باید با میدان مبارزهای جدید خودمان را بهروز کنیم. بسیاری از این افراد دوستان و همفکران ما در دانشگاه و جامعه و محل کارمان بودند و این برای ما یک زنگ خطر بود که اگر مراقب نباشیم، امکان دارد ما را نادیده بگیرند یا به طور کامل حذف شویم. تاریخ هم گواه این است که در شرایط جنگ و سرکوب چطور فعالین زن به آسانی از میدان حذف میشوند یا نقش آنها تقلیل داده میشود. اما ما در میدان مبارزه و مقاومت ماندهایم و در شرایط بحرانی جنگ هم از حقوق زنان، کودکان و نیازمندان دفاع میکنیم، از حق زندگی و کرامت شهروندان دفاع میکنیم، مثل تمام سالهای گذشته.
@NashrAasoo 💭
Telegraph
روایتهایی از کردستان؛ زندگی در سایهی جنگ
این متن مجموعهای از روایتهای پراکنده از شهرهای مختلف کردستان است. اگرچه با قطع اینترنت و تلفنها دسترسی به همه جای ایران دشوار است، کوشیدهام با یاری گروهی از دوستان و آشنایان در کردستان، و دیگرانی که به صورت تصادفی پیدا کردهام گفتگو کنم. این روایتها…
❤17💔4👎1
سانسور چیست؟ این واژه که در زبان ما مترادف با سرکوب و بازدارش آزادی سخن است، دقیقاً به چه معناست؟ چگونه عمل میکند؟ چه کسی سانسور میکند و چه کسی سانسور میشود؟ در این نوشته از همهی آنچه در معرض سانسور میتواند قرار گیرد، بر متون و آثار خلاق تمرکز میکنیم و به چگونگی عملکرد سانسور در این زمینه و در دوران خاص پیش از انقلاب میپردازیم. سانسور در آن دوره (بهخصوص در دوران پهلوی دوم) با سانسور در دورهی حکومت اسلامی همانقدر متفاوت است که نهاد زندان در این دو دورهی تاریخی. خواننده اما میتواند آنچه را خواهد آمد همچون تبارشناسی سانسور در دوران کنونی نیز بخواند. سانسور شبحی است که نه تنها بر گذشته سایه انداخته بود که بر زمان حال نیز مستولی است و ای بسا آینده نیز عرصهی جولان آن باشد.
aasoo.org/fa/articles/5345
@NashrAasoo 🔻
aasoo.org/fa/articles/5345
@NashrAasoo 🔻
❤5👎1
سانسور یا سانسورها؟ 🔻
✍️ در شناخت وضعیت سانسور در پیش از انقلاب و بهویژه سانسور متون خلاق، مجموعهی سخنرانیهای شبهای شعر گوته سندی مهم است و میتوان این سخنرانیها را در مجموع مانیفست اعتراضی اهل قلم و اندیشه در آن زمان دانست. در اینجا به متن این سخنرانیها به مناسبت موضوع اشارات کوتاهی میکنیم. بررسی و تحقیق دربارهی آن رویداد و محتوای آن در حوصلهی این مقال نیست. از میان این سخنرانیها سخنان بهرام بیضائی حرف و سخنی از لون دیگری بود، آنجا که میگوید،
✍️ پیشینهی سانسور در اروپا به زمانی بسی دورتر از پیدایی صنعت چاپ و دوران مدرن برمیگردد. در تاریخ ایران و سرزمینهای اسلامی نیز به طورکلی سرکوبِ سخن دیگری یا سخنِ دیگر ساز و کاری شناختهشده و دیرین است. در این سرکوب نه فقط نهاد حکومت که نهاد دینِ فراگیر و گاه نیز فرقههای مذهبی شرکت داشتهاند. از منظر تاریخی میتوان به نخستین کتابسوزان در تیسفون و به دست اعراب مسلمان اشاره کرد و همچنین دیگر کتابسوزیها به دست حاکمان ترک و غز و مغول در نیشابور و دیگر جاها... ویرانهی طاق کسرا (ایوان مداین) نه تنها در برابر چشمان خاقانی که امروز نیز در برابر دیدگان ماست و اگر بعضی از تاریخنگاران در صحت کتابسوزان تیسفون به روایت ابن خلدون شک کردهاند و آن را خالی از افسانهسرایی ندانستهاند، اما دربارهی کتابسوزان خوارزم به روایت بیرونی (که سطری از آن در صدر این مقال آمده) مشکل بتوان شک کرد و آن را یکسره بیاعتبار دانست[7]. به یاد بیاوریم که تا همین اواخر حتا لمس مثنوی در حوزهی دینی شیعی طهارت دست لامس را واجب میکرد. در بلاد اسلامی رفتار فقها با فیلسوف عقلگرایی همچون ابن رشد در واقع نه نقد نظرات او که خواست به امحای آن نظرات را بیان میکرد؛ و در جایی دیگر، در حلب، شهابالدین سهروردی فیلسوف ایرانی را به قول شمس تبریزی به جرم «متابعت» ناکردن از «دین محمد» به زندان انداخته و تا مرگ گرسنگی دادند یا سر او ببریدند و پیکرش را در پوست خر سوزاندند.
✍️ برخلاف سخن مصطفا رحیمی در آن شبها که میگوید «این فرهنگ غنی [فرهنگ ایرانی] از آن رو رشد یافت که در برابر آن سدی که به عمد و قصد بسازند، نبود» باید گفت که سانسور به مفهوم تاریخی آن در بستر جدال میان سنت و بدعت در تاریخ ایران همواره جریان داشته است. تاریخ فرهنگ ایرانی تاریخ بدعتها و الحادهاست و از این نظر تاریخ درازی از سرکوبِ سخن است، هم در آن حال که تاریخ پوشیدهگویی است:
ــ حافظ
میراث فرهنگ و ادب ایرانی که اکنون به دست ما رسیده، تنها آن بخشی است که از نهب و غارتها و آتش سرکوبگر بر جا مانده است.
@NashrAasoo 💭
✍️ در شناخت وضعیت سانسور در پیش از انقلاب و بهویژه سانسور متون خلاق، مجموعهی سخنرانیهای شبهای شعر گوته سندی مهم است و میتوان این سخنرانیها را در مجموع مانیفست اعتراضی اهل قلم و اندیشه در آن زمان دانست. در اینجا به متن این سخنرانیها به مناسبت موضوع اشارات کوتاهی میکنیم. بررسی و تحقیق دربارهی آن رویداد و محتوای آن در حوصلهی این مقال نیست. از میان این سخنرانیها سخنان بهرام بیضائی حرف و سخنی از لون دیگری بود، آنجا که میگوید،
... کلمهها، معیارها، و دایرهی لغاتی که به کار میبریم بسیار فرسوده شدهاند، از بس هرکس با مصرف آنها صرفه خود را برده، کلمههایی که از دستگاههای دولتی تا روشنفکر معاصر همنظر و یکسان به کار میبرند. به من حق بدهید که نسبت به این کلمهها مشکوک باشم. اگر قرار باشد دولت از مسئولیت بگوید و ما هم بگوییم من به این مسئولیت مشکوکم، اگر قرار است او دربارهی آزادی بگوید و ما هم، من به این آزادی مشکوکم.
✍️ پیشینهی سانسور در اروپا به زمانی بسی دورتر از پیدایی صنعت چاپ و دوران مدرن برمیگردد. در تاریخ ایران و سرزمینهای اسلامی نیز به طورکلی سرکوبِ سخن دیگری یا سخنِ دیگر ساز و کاری شناختهشده و دیرین است. در این سرکوب نه فقط نهاد حکومت که نهاد دینِ فراگیر و گاه نیز فرقههای مذهبی شرکت داشتهاند. از منظر تاریخی میتوان به نخستین کتابسوزان در تیسفون و به دست اعراب مسلمان اشاره کرد و همچنین دیگر کتابسوزیها به دست حاکمان ترک و غز و مغول در نیشابور و دیگر جاها... ویرانهی طاق کسرا (ایوان مداین) نه تنها در برابر چشمان خاقانی که امروز نیز در برابر دیدگان ماست و اگر بعضی از تاریخنگاران در صحت کتابسوزان تیسفون به روایت ابن خلدون شک کردهاند و آن را خالی از افسانهسرایی ندانستهاند، اما دربارهی کتابسوزان خوارزم به روایت بیرونی (که سطری از آن در صدر این مقال آمده) مشکل بتوان شک کرد و آن را یکسره بیاعتبار دانست[7]. به یاد بیاوریم که تا همین اواخر حتا لمس مثنوی در حوزهی دینی شیعی طهارت دست لامس را واجب میکرد. در بلاد اسلامی رفتار فقها با فیلسوف عقلگرایی همچون ابن رشد در واقع نه نقد نظرات او که خواست به امحای آن نظرات را بیان میکرد؛ و در جایی دیگر، در حلب، شهابالدین سهروردی فیلسوف ایرانی را به قول شمس تبریزی به جرم «متابعت» ناکردن از «دین محمد» به زندان انداخته و تا مرگ گرسنگی دادند یا سر او ببریدند و پیکرش را در پوست خر سوزاندند.
✍️ برخلاف سخن مصطفا رحیمی در آن شبها که میگوید «این فرهنگ غنی [فرهنگ ایرانی] از آن رو رشد یافت که در برابر آن سدی که به عمد و قصد بسازند، نبود» باید گفت که سانسور به مفهوم تاریخی آن در بستر جدال میان سنت و بدعت در تاریخ ایران همواره جریان داشته است. تاریخ فرهنگ ایرانی تاریخ بدعتها و الحادهاست و از این نظر تاریخ درازی از سرکوبِ سخن است، هم در آن حال که تاریخ پوشیدهگویی است:
من این حرف نوشتم چنانکه غیر نداند
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
ــ حافظ
میراث فرهنگ و ادب ایرانی که اکنون به دست ما رسیده، تنها آن بخشی است که از نهب و غارتها و آتش سرکوبگر بر جا مانده است.
@NashrAasoo 💭
Telegraph
سانسور یا سانسورها؟
با یادی از بهرام بیضائی ... نویسندگان و هیربدان را بکشت و کتابهاشان همه بسوزانید.[1] سانسور چیست؟ این واژه که در زبان ما مترادف با سرکوب و بازدارش آزادی سخن است، دقیقاً به چه معناست؟ چگونه عمل میکند؟ چه کسی سانسور میکند و چه کسی سانسور میشود؟ در این…
❤7👎1
شهلا شفیق:«امروز به نقطهی تاریخیای رسیدهایم که با توجه به تجربهی هولناک اسلاميسم که از جهانبينیِ هویتی، الگویی شبهفاشیستی ساخته و به مردم تحمیل کرده، بازگشت به ایرانیت به مفهوم مدرن آن ضروری است. اما اين رجوع به ایرانیت نباید در یک سری نمادها و استعارهها محصور شود و صرفاً گذشتهنگر و تجليلگر باشد، بلکه باید به طرحی مدرن و آيندهنگر بدل شود. جستوجوی ايرانيت باید بتواند با بازشناسی دستاوردهای غنی فرهنگ ما، چه با نیما چه با حافظ، و نیز با شناخت نقادانهی تاريخ و شخصيتهای تاریخی ما گره بخورد و از ورای فهم گذشته به نقد حال و ترسيم آينده کمک کند. روشنفکریِ ایران باید بتواند اشتیاق اين کار را ایجاد کند.»
aasoo.org/fa/articles/5271
@NashrAasoo 🔻
aasoo.org/fa/articles/5271
@NashrAasoo 🔻
❤15👎2
بحران روشنفکری ایرانی؟
این گفتوگو در پاییز گذشته انجام شده، با این پرسش که آیا تفکر و روشنفکریِ ما دچار بحران است؟ چه بحرانی؟ و ریشههای این بحران کجاست؟
@NashrAasoo 💭
این گفتوگو در پاییز گذشته انجام شده، با این پرسش که آیا تفکر و روشنفکریِ ما دچار بحران است؟ چه بحرانی؟ و ریشههای این بحران کجاست؟
@NashrAasoo 💭
👍12❤4