راشد انصاری
787 subscribers
292 photos
24 videos
125 files
323 links
خالو راشد
Download Telegram
‏عکس از راشد انصاری
4_5929401475401784534.pdf
1.4 MB
ستون ثابت طنز روز
که بیش از بیست سال است هر روز می نویسم
بداهه‌ای ناچیز پیشکش به جناب راشد انصاری مشهور به (خالوراشد):

ثبت است بر جراید بندر مقال او
جز شعر و نوشخند نباشد روال او

گر طنز لعبتی است چنان ماه چارده
بر گونهٔ بزک شده خالوست خال او

ور شعر شاهباز سپهرآشیان بوَد
خالوست در بلندی آفاق بال او

در رندی و سخنوری انکار وی مکن
آنکس که کرد، وایِ مضاعف به حال او!

گر «بی‌ هنر» به جرم بگیرند و حد زنند
آسوده است و پاک، حساب و خیال او

با چشم نکته‌سنج چو بر وی نظر کنی
جیم جمال بینی و کاف کمال او

از من نثار راشد انصاری است این
نیکو و نغز باد همه ماه و سال او

ماهان محسنی - شهرستان لامرد(چاهورز)

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سرما!
سروده ی: راشدانصاری

سرما که شده بلای جانِ فقرا
یک راست زده به استخوانِ فقرا

قلیان غنی داغ و دماغش چاق است
یعنی که فلانم به فلانِ فقرا!!

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
راشد انصاری
4_5938198199784185033.pdf
برای صفحه طنز «بادم جان» قدیمی ترین صفحه طنز در بین نشریات طنز کشور:

بداهه
چون مردمی است رازِ "بادم جانش"
باطل نشود جواز ِ "بادم جانش"

هر هفته به بار می نشیند ؛" خالو "
از سیر الی... پیاز "بادم جانش"

#مصطفی_رضوی_رهگذر
بهرام عزیز بیضایی
دیده بان نیوز
*انتقاد راشد انصاری از سانسور شدید وزارت ارشاد نسبت به کتاب طنزش*

کتاب جدید راشد انصاری(خالو راشد) با عنوان (خنده بر نیمه ی خالی) پس از سانسور شدید، منتشر شد.
به گفته راشد انصاری (خالو راشد) شاعر و طنز پرداز مطرح کشورمان تعداد زیادی از اشعار طنز این کتاب به صورت کامل حذف و در برخی شعرها نیز تک بیت و حتی ابیات پایانی بعضی شعرها که حکم ضربه ی نهایی را دارند، حذف شده است.
نویسنده و خالق کتابهای طنز منثوریات و طنزهای خصوصی با انتقاد شدید از رویه سانسور و حذف و ممیزی های بیش از حد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اظهار داشت:تعداد فراوانی صفحات سفیدی هم در کتاب مشاهده می شود که ناشر محترم پس از حذف شعرها، به همین صورت منتشر کرده است.
نویسنده ی کتاب ضمن اعتراض به عملکرد نادرست ممیزان وزارت ارشاد در این خصوص گفت:«نمی دانم آقایان یا احیاناً بانوان ممیز، طنز پرداز هستند و به رندی ها و ظرایف و لطایف طنز آگاهی دارند یا خیر؟!»
وی گفت:« متأسفانه در بدنه ی وزارت خانه؛ (ضمن احترام به انگشت شمار آدم های باسواد،) ظاهراً همچون دیگر وزارتخانه ها، کسانی هستند که فقط دارای مدرک تحصیلی هستند ولی سواد آن چنانی ی ندارند!»
این طنزنویس افزود:« جالب است که تعدادی از همین شعرهای حذف شده ، در کتاب های قدیمی هم منتشر شده بودند و....»
راشد انصاری بیان داشت: «کاش ممیزان وزارت ارشاد سعه ی صدر بیشتری داشتند و این گونه حاصل زحمات شاعری را شخم نمی زدند».
خالوراشد خاطرنشان کرد:«نقد کردن و انتقاد از مولفه های طنز است و اگر این دو را از طنز بگیرند و فقط به خنده توجه شود که می شود فکاهه و جوک!»
انصاری تصریح کرد:«البته بخش دوم کتاب که شامل شعرهای به اصطلاح جدی(غیر طنز) است،هیچ گونه اصلاحیه ای نخورده است و از زیر تیغ تیز سانسور به سلامت عبور کرده است! که این هم جای تقدیر و تشکر دارد!»
dide ban__news
*اولین رسانه خبری گوناگون در منطقه*
3-21.pdf
708.8 KB
ستون روزانه ی طنز بنده در روزنامه ندای هرمزگان که بیش از ۲۵ سال است هر روز می نویسم
طنز حبسیه!
سروده ی: راشدانصاری

تکان خوردم مرا در حبس بردند
نمی دانم چرا؟ در حبس بردند

همه با ماجرا در حبس هستند
مرا بی ماجرا در حبس بردند

شما هی اختلاسیدید! اما
مرا جای شما در حبس بردند

خدا گر کرد فرضاً اشتباهی
مرا جای خدا در حبس بردند

تنفس جرم سنگینی ست، شاید
که من را بی هوا درحبس بردند

به جرمِ گفتنِ حق در جراید
به ناحق بنده را در حبس بردند

مرا از ابتدا توبیخ کردند
سپس تا انتها در حبس بردند

برای گفتن از دردِ رعیت
به امر کدخدا در حبس بردند

به آبادان به کوی ذوالفقاری
به رغم لافتی در حبس بردند!

نخواندم مبتذل آهنگی از کس
ولی وقتِ دعا در حبس بردند

زمانی ادعایم گُربِگی بود
چو موشی بینوا در حبس بردند!

بِلا تشبیه!! مانند جُزامی
نه که دارالشفا، درحبس بردند

دراماتیک، من را فیلم کردند
به جای سینما، در حبس بردند

وکیلم بود چون همدست قاضی
سریعاً ، جا به جا در حبس بردند

«من از بیگانگان هرگز ننالم»
به لطفِ آشنا، در حبس بردند!

خبر تلخ است اما آبرویم،
اگر گفتی کجا؟ در حبس بردند

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
‏عکس از راشد انصاری
خلاف
سروده ی: راشد انصاری

هر زمانی خلاف می‌کردم
بعد از آن اعتراف می‌کردم

در شب سرد و بی‌کسی، تنها
درد دل با لحاف می‌کردم!

با خودم جای دشمن فرضی
نیمه شب‌ها مصاف می‌کردم

در خیابان و کوچه‌ها ، حتی
دوری از هرچه داف می‌کردم

تازه قبل از تولدم، بنده
خنده بر بند ناف می‌کردم

می‌شدم تا کلافه در کارم
نخِ خود را کلاف می‌کردم

یا به مسجد نمی‌شدم وارد
یا در آن اعتکاف می‌کردم

تا که سیمرغ مان به تخم آید
رو سوی کوه قاف می‌کردم

شهر قزوین اگر مخوف نبود
کی سفر سوی خواف می‌کردم؟!

با همین شعرهای بودارم
چه دهن‌ها که صاف می‌کردم

با سرانِ مخالفان، اما
دور بعد ائتلاف می‌کردم

کاش می‌شد رئیسِ اخمو را
قرص خنده شیاف می‌کردم!

نوک کفشم که پاره شد، انگشت
داخل هر شکاف می‌کردم!

بعد از آن هم بنا به تشخیصم
فوری آن را غلاف می‌کردم

می‌نشستم به شعر خود، با شوق
دو سه بیتی اضاف  می‌کردم!!

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
درد بی پولی از یک طرف...
سروده ی: راشد انصاری(خالوراشد)

درد بی نفتی ز یک سو، سوز سرما یک طرف
قیمت تنبان ز یک سو، لرزش پا یک طرف

پول اگر در کوه قاف و آن بلندی ساکن است
پای لنگ ما ز یک سو، دست کوتا۱ یک طرف!

هر کسی از هر طرف، در فکر چاپیدن بُوَد
موجرِ بَدپیله یک سو، مرد نانوا یک طرف

خانه ی ما چون هتل شد، بس که مهمان می رسد
این همه مهمان ز یک سو، لانه ی ما یک طرف

همسرم از بخت بد، زاییده فرزندی دگر
این گرفتاری ز یک سو، خرج ماما یک طرف

می خورد همسایه هر شب ماهی و مرغ و کباب
یک طرف ما گشنه او با این مزایا یک طرف

توی قنادی فراوان دیده ام حلوای لار
درد بی پولی ز یک سو، نرخ حلوا یک طرف

من دو تا لیمو خریدم قیمتش هفتاد شد
قیمتِ یک جفت لیمو تا کجاها! یک طرف!

بچه‌ها در خانه شاد و غافل اند از مشکلات
خرج فرزندان ز یک سو، جیب بابا یک طرف

الغرض توی اداره دخل پایین یک طرف
در عوض توی مغازه خرجِ بالا یک طرف

آن که بر مسند نشیند، بی خبر باشد ز ما
بی خبر بودن ز یک سو، حّب دنیا یک طرف

پی نوشت:
۱- شما نگران نباشید. آن هم یک بار اشکالی ندارد.
دیگران کردند، شد! ما هم کردیم....(قافیه را عرض می کنم!)

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
3-23.pdf
954.1 KB
اعتراض راشد انصاری به سانسور کتاب جدیدش
بداهه ای برای پدر

یک نیمه جدی، یک نیمه شوخی!
سروده ی: راشدانصاری

ای از تو سبز، شاخه و برگ و برم پدر
وی یاد و نام نیک تو بال و پرم، پدر

در پیشگاه جمله ی نام آورانِ دهر
رخشنده است نام تو بر دفترم، پدر

تا سروری نصیب شود در جهان مرا
سرمی نهم به پای تو ای سرورم، پدر

بر پادشاهی دو جهان اعتنا نداشت
هرکس که گفت ای تو گُلِ باورم، پدر

از چشمه سار مهر تو سیراب بوده ام
از ابتدا که زاده مرا مادرم،پدر

تا ریزه خوارِ سفره ی فضل توأم یقین
در پیش چشم خلق شوم محترم، پدر

بر مردمان سست عناصر امید نیست
خواهش مباد در برشان آورم، پدر

اندوه نان اگر بگذارد تمام عمر
خدمت به توست دغدغه ی دیگرم پدر

هرگز نمی روم به خطا راه را که هست
همچون تو پر فروغ ترین رهبرم، پدر

شد سال‌ها که در صدف سینه با غرور
دُر گران مهر تو می پرورم پدر

نان آوری به مثل تو تا هست هیچ‌گاه
عنوان پسر نکرد که نام آورم، پدر

***

حق تورا، نکرده ادا این پسر، ببخش
بر من مگير خرده که خیلی خرم پدر!

اصلاً نکرده هیچ اثر روی عقل من
گردن ، کلفت اگر شده همچون برم پدر

از من مپرس چیست مرا بق بقو بقو
زیرا تو شاهبازی و من کفترم پدر

اقرار می کنم که ز روباه کمترم
بی‌خود نوشته اند که شیر نرم پدر

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
طنز گازی!

در راستای این که پس از سال ها و دهه ها در برخی نقاط مملکت هنوز که هنوز است، ملت سیلندر(کپسول) به دست از این محله به آن محله در پی تهیه گاز هستند!


سروده ی: راشدانصاری

در فراقِ یک عدد کپسولِ گاز
                 هم بسوز و هم بساز
بعد از این کمتر بکن سوز و گداز
                 هم بسوز و هم بساز


ای که عمرت توی صف ها شد تلف
                  تا که گاز آری به کف
خود نیاوردی به کف اِلا نیاز
                 هم بسوز و هم بساز


از «کمربندی»۱ برو تا «یادبود»۲
                گاز اگر آن جا نبود
با سمندت سوی «داماهی»۳ بتاز
              هم بسوز و هم بساز


کاش پولت بود در دنیا زیاد
                 می رسیدی بر مراد
پولداران را نباشی همتراز
               هم بسوز و هم بساز


گازِ تنها نه، نداری هیچ چیز
                تا بیرزد یک پشیز
با چنین وضعی نداری امتیاز
               هم بسوز و هم بساز


حالیا در چشم ارباب نعم
              ای سراپا رنج و غم
می نمایی چون عروسی بی جهاز
             هم  بسوز و هم بساز


در زمستانی که با گاز تو برق
          قطع در غرب است و شرق
وصل گویی بر تو شد برق سه فاز
                هم بسوز و هم بساز


باش بر درگاه رب العالمین
               ای تو را صد آفرین
از سر شب تا سحرگه در نماز
              هم بسوز و هم بساز


برق و آب و گاز و الباقی کجاست؟
              شرح مشتاقی کجاست؟
گر نداری پاسخی چون اهل راز
            هم بسوز و هم بساز


دست تو کوتاه و خرما بر نخیل
             ای تو آویزان سبیل
الامان از آرزوهای دراز
           هم بسوز و هم بساز


ای که بر هر ناکس و کس رو زدی
          پشتک و وارو زدی
نیست در دست تو حتی تخم غاز
         هم بسوز و هم بساز


در نداری می شوی ضرب المثل
               بینِ اقوام و ملل
در فراق لقمه ای نان و پیاز
              هم بسوز و هم بساز


از دهان باز بهر نان جو
          دور چون باشد پلو
ای برادر برکَن آن دندانِ آز
           هم بسوز و هم بساز


نیست گر کپسول گازت دسترس
          ‌‌قرص اعصاب است بس
یک ورق بنداز بالا بی جواز
           هم بسوز و هم بساز


گازِ ملعون بوده از اول بلا
             دامنش را کن رها
چون تو را رنج است بعد از احتراز
            هم بسوز و هم بساز


آرزوها را رها کن بی خیال
تا شوی آسوده حال
بی خیالِ عشق محمود و ایاز
هم بسوز و هم بساز


باز از کمبود «خالو» دم زدی
            حرف ها مبهم زدی
نیست چون اشعار طنزت چاره ساز
          هم بسوز و هم بساز


قدرِ یک کپسول گازت قدر نیست
            جایگاهت صدر نیست
بعد از این بر ثروت ملی مناز
              هم بسوز و هم بساز

پی نوشت:
۱ و ۲ و ۳
نام برخی محلات در بندرعباس که در آن، سیلندر(کپسول) گاز توزیع می کنند...

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
چند بیت شعر تقدیم به خالو راشد عزیز و دوست داشتنی

پر از عصرِ امروزِ بیداری است
خوش‌ آواز و زیبا چنان ساری‌است

روان و زلال و گوارا و ناب
چو رودی‌که در جویها جاری است

اگر تیغ طنزش بگیرد به کس
چو تیر گرینف بسی کاری است

گهی توی جیرفت و تهران و یزد
زمانی به میناب و گه ساری است

میان همه شاعران در جنوب
چنان میوه خوب سرباری است*

لذیذ و نمک‌ دار و خوشمزه نیز
چنان ماهی شیرِ سوخاری است

به‌ چشمان خود دیدمش ماه پیش
که‌چون مسلم او نیز سیگاری است

بلی روحسابم در این چند بیت
همین راشدِ خوبِ انصاری است

پرویزخسروی (پنجلوک)

سرباری : در جنوب کرمان بهترین نوع میوه ترباره است که در وقت برداشت در تاج کامیون راننده برای سوغات گذاشته می شود.
عاشقانه یخکی!
سروده ی: راشدانصاری

خود را بکشی کنار، یخ خواهم زد
در حالتِ انفجار ، یخ خواهم زد


امشب نرسی به داد من خواهی دید
فی الفور سرِ قرار یخ خواهم زد!

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
4_5974289286713842962.pdf
482.4 KB
صفحه ی طنز جهان که بیش از بیست سال است زیر نظر راشد انصاری هر هفته در ندای هرمزگان منتشر می شود