شبنویس
205 members
107 photos
74 videos
69 links
تجربه های هر فرد شکل دهنده دنیای خاص اوست. اینجا گهگاه من بخشی از دنیای خود را با دیگران به اشتراک می گذارم.
shabnevis.com
Download Telegram
to view and join the conversation
بقلم دوستی با تخلص آقا دوا:

در تبرئه و تخطئه میر سبزپوشان

تذکر! دوست عزیز اگر شما:
براندازی هستید که رویایتان در فردای رژیم چنج آن است که از هر تیر چراغ برق، آخوندی آویزان شود
یا
قربانیان دهه شصت را مشتی جوجه کمونیست کافر یا منافق بدتر از کافر می‌دانید که هر چه بر سرشان آمد، حقشان بود
یا
چنان عشقی از میر حسین در دل دارید که کوچکترین حرف و نقدی بر وی را بر نمی‌تابید،
خواندن این مطلب برای شما خوشایند نیست!

****
پس از بیانیه اخیر موسوی، اینجا و آنجا مطالبی در مجازستان منتشر می‌شود که فصل مشترک همه آنها این است «آقای موسوی! تو که خودت دستت آلوده به کشتار ۶۷ و اعدام‌های دهه شصت است از کشتار حرف نزن، ببند دهانت را که اگر عدالتی بود تو باید در جایگاه متهمان می‌نشستی»

بد ندیدم نظر و رای خودم را با شما به اشتراک بگذارم:

۱- ابتدا روشن کردن چند اصطلاح حقوقی: شخصی تعمدا دشنه‌ای در قلب شخص دیگری فرو می‌کند و وی را به قتل می‌رساند. او «مباشر » است و در قتل «مباشرت » کرده است. شخص دیگری، دست و پای مقتول را می‌گیرد تا مباشر به انجام قتل مبادرت ورزد. او در قتل « مشارکت» کرده است. شخص سوم، ابزار قتل یعنی دشنه را به این قصد خریداری کرده و با علم در اختیار قاتلین می‌گذارد. او در قتل «معاونت» داشته است. این از تفاوت مباشرت، مشارکت و معاونت.

۲- فکر نکنم حتی سر سخت ترین دشمنان موسوی مدعی مباشرت یا مشارکت او در اعدام‌های دهه ۶۰ باشند. وضعیت آمر و آمریت ماجرا هم که اظهر من الشمس است!

۳ - معاونت؟ حقیقتا بحث حقوقی‌‌اش را نمی‌دانم. آیا می‌شود فرضا به استناد اینکه بودجه و امکانات نیروهای امنیتی و یا قوه قضاییه و‌ سازمان زندان‌ها از طرف دولت موسوی تامین می‌شده است او را به معاونت در این کشتارها متهم کرد؟! یکی از اعضای هیات‌های مرگ نماینده وزارت اطلاعات بوده است. به این اعتبار، آیا نخست وزیر هم معاونت در جرم داشته است؟آیا می‌توان معنای معاونت را تا این حد گسترده و موسع در نظر گرفت؟ آیا می‌توان فرضا رکن «وحدت وجود قصد» را در این معاونت محقق شده فرض کرد؟ به عبارت دیگر آیا ثابت شده است این معاون از برنامه و قصد آمرین و مباشرین و مشارکین آگاهی کافی داشته و خواستار حصول نتیجه از طرف مباشرین هم بوده است؟ پاسخ به این سوالات نه برای من و نه برای آنان ‌که موسوی را متهم می‌کنند، ممکن نیست. روزی اگر کلیه جزییات روشن شد و آفتاب حقیقت بر تاریک‌خانه مخوف دهه شصت تابید می‌توان قضاوت صحیح داشت.

۴- آیا موسوی قبل و یا در حین این جنایت از آن مطلع گردید؟ آیا پس از اطلاع، اقدامی در توقف و یا مخالفت با آن به عمل آورد؟ به فرض مثبت بودن پاسخ اول و منفی بودن پاسخ دوم،آیا او را مستحق مجازات می‌کند؟ خیر چون ترک فعل در این فقره موجب کیفر نیست. آنچه در معاونت مهم است تحقق عمل مادی مثبت است.
مثال: شما با دوست خود در خیابان هستید. دوستتان با شخصی درگیر می‌شود و او را بیگناه به قتل می‌رساند. شما تنها نظاره‌گر ماجرا هستید و اقدامی برای بازداشتن دوست خود نمی‌کنید. آیا شما را می‌توان به دادگاه کشاند؟
به عنوان مطلع یا شاهد، بله.
به عنوان متهم در معاونت یا مشارکت در قتل، خیر!

۵- آیا خانواده مقتول مثال بالا، حق دارند از شما بپرسند چرا هیچ اقدامی نکردی، چرا در درگیری دخالت نکردی، چرا فقط نظاره گر بودی؟ قطعا بله! هر کسی را می‌توان به چالش کشید، پرسشگری بدیهی‌ترین حق خانواده داغدار مقتول است. موضوع کاملا برای کشتار ۶۷ نیز صادق است.

۶- موسوی سوای دخالت یا عدم دخالتش در اجرای این کشتار، آیا شخصا و قلبا راضی به حذف این‌گونه مخالفان سیاسی بود؟ آیا سکوت سی ساله‌اش در این خصوص، نشان رضایت او به توسل به چنین اقداماتی نیست؟ خود میرحسین بهترین کسی است که می‌تواند به این سوالات پاسخ دهد. ولی الزاما هر سکوتی نشان رضایت نیست، به تجارب شخصی خود رجوع کنید، این مطلب را تایید خواهید کرد. آیا سکوت در برابر جنایت، اخلاقا مذموم است؟ قطعا هست ولو اینکه این سکوت مستلزم هزینه بالا باشد. ولو اینکه تاکنون در مجموعه مقامات عالی رتبه نظام، تنها یک نفر (مرحوم منتظری) جسارت، شجاعت و شرافت شکست این سکوت را داشته است. بالا بودن هزینه اعتراض و ساکت نبودن، رافع مسوولیت اخلاقی نیست.

۷ - موسوی یکبار برای همیشه باید تکلیف خود را به این جریان روشن کند، مشخص کند که هنوز خواهان برگشت به دوران طلایی امام راحل هست یا خیر، روشن کند که اعدام‌های ناعادلانه و گسترده دهه شصت، آزار و شکنجه معترضین (که به گفته مرحوم منتظری روی ساواک را سفید کرده بود) هم از افتخارات این دوران طلایی محسوب می‌شود یا نه؟ موسوی در این باره نه تنها تکلیف اخلاقی و وجدانی دارد
که از باب مسوولیت سیاسی و اجتماعی هم بر آن تکلیف دارد. هر کنشگر سیاسی باید خط و موضع روشن خود را با اعدام، سرکوب، شکنجه و حذف صریحا و بدون لکنت اعلام کند. سکوت،
و بی تفاوتی در برابر خون آن را نمی‌شوید و پاک نمی‌کند. سکوت در برابر جنایت تنها به تکرار و تسلسل جنایت کمک می‌کند. کشتار ۶۷ متکی به اعدام های اوایل دهه شصت بود، سرکوب کوی دانشگاه متکی به خشونت‌های دهه شصت، سرکوب جنبش سبز مستظهر به تجارت سرکوب کوی دانشگاه، سرکوب خونین اعتراضات دیماه ۹۶ پشتگرم به سرکوب ۸۸ و الی آخر. اولین گام در کاهش احتمال بروز و تکرار جنایت و کشتار در آینده، موضع‌گیری مشخص درباره این زنجیره است. باید از سرچشمه شروع کرد. میر حسین به عنوان کسی که مرجعیت سیاسی دارد اخلاقا، شرعا و عرفا مسوولیت دارد که تکلیفش را نسبت دهه شصت روشن کند.

۸ - ساواک اسماً و قانوناً زیر مجموعه نخست وزیری بود، هویدا هم نخست وزیر. ولی در عمل سازمان امنیت در اختیار شاه بود و تنها به وی پاسخگو. فکر نکنم جز آنها که مانند خلخالی و امثالهم می‌اندیشند، کسی باشد که جنایات ساواک را به پای امیر عباس هویدا بنویسد، چرا که وی تنها یک کارگزار بود و مسوول رتق و فتق امور جاریه مملکت. آیا چنین استدلالی را می‌توان در خصوص میر حسین موسوی به کار برد؟ اگر پاسخ منفی است، آنها که در ابتدای نوشتار ذکرشان رفت باید دفعه بعد که خواستند مرثیه‌ای بر مرگ و اعدام ناعادلانه هویدا بنویسند، اندکی درنگ کنند! هر گاه به استاندارهای دوگانه رسیدید، درنگ کنید!‎
بسیاری از اعدام شدگان اول انقلاب هیچ دستی در کشتار و شکنجه نداشتند. صرف حضورشان در ساخت قدرت برای مهدورالدم بودنشان کفایت می‌کرد، از فرخ‌لقای پارسا وزیر آموزش و پرورش گرفته تا غلامرضا نیک‌پی، شهردار تهران. اگر کسانی از براندازان همین نظر را در خصوص جمهوری اسلامی و کارگزارانش دارند، هیچ ایرادی ندارد. صرفا برای یکی چون من مشخص کنند حد انتقام و حسابکشی و جوخه اعدامشان کجاست؟ معیار و ملاکشان برای شناسایی و محاکمه جنایتکاران چیست؟
آیا بخشدار سال ۶۶ خاورشهر هم به حساب آنکه گورستان خاوران در محدوده او بوده است شامل خشم انقلابی خواهد شد؟ آیا نماینده فلان منطقه دورافتاده در مجلس هم از عمال جنایتکار رژیم محسوب می‌شود؟

۱۰- براندازان اگر گمان می‌کنند که به تنهایی قادرند به هدف غایی خود که حذف رژیم جمهوری اسلامی است برسند، به نظر من سخت در اشتباهند. جامعه امروز ایران آنقدر متکثر، متنوع و متشتت است که هیچ راهکار و برون رفتی از شرایط نامطلوب و بحرانی کنونی بدون اجماع حداکثری و بدون همراهی ملی به نتیجه نخواهد رسید. این راهکار خواه شرکت در انتخابات آتی مجلس باشد یا قیام مسلحانه علیه حکومت، شرط موفقیتش همراهی و همدلی اکثریت مطلق جامعه است. برخوردهای سلبی و حذفی با بیانه اخیر موسوی، پراکندگی و مرز بندی پر رنگ ‌تر میان کنش گران سیاسی و اجتماعی را سبب می‌شود. خرد سیاسی اقتضا می‌کند که با موسوی و پشتوانه اجتماعی که دارد همدلی کرد تا آنها را از خود راند.

۱۱- خون به خون شستن، محال آمد محال!
Hichkas - Dastasho Mosht Karde
<unknown>
دستاشو مشت کرده... آهنگ جدید سروش هیچکس
Forwarded from یادداشت‌ها ‌‌| روزبه فیض (Roozbeh Feiz)
عواقب ترور سردار
توسط روزبه

قسمت ۱
حتماً از خبرهای ناراحت‌کننده و خطرناک امروز صبح مطلع هستید. مهم‌ترین آن‌ها این است که سردار قاسم سلیمانی فرماندهٔ عالی‌رتبه و برجستهٔ ایرانی همراه با ابومهدی المهندس فرماندهٔ میدانی شبه‌نظامیان حشد شعبی به دست نیروهای آمریکا ترور و شهید شده است. فکر نمی‌کنم بتوانم چیزی به آن‌چه تاکنون در این‌باره گفته شده—یا خواهد شد—اضافه کنم. اما می‌نویسم که بخشی از وزن زیادی که روی ذهنم هست سبک‌تر شود و امیدوارم شما نیز چیزی مفید در این یادداشت بیابید. متناسب با تحولات جدید، این یادداشت را در ساعت‌ها یا روزهای آتی تکمیل خواهم کرد.

قاسم سلیمانی قصد داشت امروز در مراسم تشییع کشته‌شدگان عراقی که در حملهٔ سه روز پیش نیروهای آمریکایی به پایگاه‌های مرزی در عراق و سوریه کشته شده بودند شرکت کند. مقامات آمریکایی مدعی هستند که او قصد سازمان‌دهی حملاتی به نیروهای آمریکایی را داشته است؛ ادعایی که توسط منابع دیگر رد یا تأیید نشده است. آن‌طور که مقامات آمریکایی می‌گویند آن‌ها مدت‌هاست که قصد ترور او را داشته‌اند. چند روز پیش آیت‌الله خامنه‌ای در واکنش به حملهٔ ارتش آمریکا به نیروهای عراقی گفته بود «آمریکایی‌ها دارند انتقام داعش را از حشدالشعبی می‌گیرند.»[۱] همین را دربارهٔ ترور سردار سلیمانی نیز می‌توان گفت.

تعداد قابل توجهی از روزنامه‌نگاران و فعالانی که در سازمان‌ها و رسانه‌های خارجی منتقد یا معارض ایران فعالیت می‌کنند به شکلی زشت از شهادت سردار سلیمانی ابراز شادمانی کرده‌اند. درک این افراد برای من بسیار دشوار است و نمی‌توانم آن‌ را به سادگی با این استدلال که فرضاً آن‌ها حقوق‌بگیر دشمنان ایران هستند توجیه کنم. به نظر من آن‌ها مجرایی یافته‌اند که خشم خود را بر سر کسی خالی کنند و این البته مایهٔ تأسف است. حتی اگر منتقد جدی سیاست‌های جمهوری اسلامی یا نقش سپاه پاسداران باشیم—که به جای خود بحثی معتبر است—نمی‌توانیم انکار کنیم که امثال سردار سلیمانی جان‌برکف‌هایی بودند که در سخت‌ترین شرایط در کنار بخش بزرگی از مردمان سوریه، عراق و البته ایران ایستادند. شایسته‌تر می‌بود که این افراد دست کم دربارهٔ کشته‌شدن او سکوت می‌کردند.

فکر می‌کنم این ترور قواعد درگیری بین دولت‌ها و نیروهای مختلف حاضر در منطقه را برای سال‌ها و چه بسا دهه‌ها تغییر خواهد داد. نه به این دلیل که یک شخص، هر چقدر هم که مشهور یا زبردست بوده باشد، اهمیت راهبردی دارد. بلکه به این دلیل که کشتن مقام ارشد نظامی یک دولت قانونی، آن هم در شرایط غیرجنگی، در خارج از کشور و با تعدی به حاکمیت ملی عراق به معنای شکستن خطوط قرمز زیادی است. اهمیت این موضوع وقتی بیشتر می‌شود که توجه کنیم دولت آمریکا رسماً مسئولیت این ترور را به عهده گرفته و آن را در راستای دفاع از سربازان آمریکایی مستقر در عراق خوانده است. اما از لحاظ حقوق بین‌الملل این کار غیرقانونی و مصداق تروریسم دولتی است. این نکته را برخی کارشناسان حقوق بین‌الملل نیز تأیید کرده‌اند[۲]. به هر حال کسی که این همه خط قرمز را می‌شکند حتماً باید عواقب آن را در نظر گرفته باشد. به نظر می‌رسد ترامپ آن‌چنان در توهم استثنابودن آمریکا و آسیب‌ناپذیری ارتش آمریکا فرو رفته که فکر می‌کند دولتش می‌تواند هر قانون و قاعده‌ای را زیر پا بگذارد و هر کاری را در مصونیت کامل انجام دهد. آینده اشتباه و خطرناک بودن این توهم را به او نشان خواهد داد.

اما این به این معنا نیست که آمریکا هیچ برنامه‌ای برای این ترور نداشته است. قطعاً برنامه‌ریزی مفصلی در کار بوده، زمینه‌چینی‌هایی انجام شده و پیش‌بینی‌هایی برای هفته‌ها و ماه‌های آتی انجام داده‌اند. فرضاً می‌توانیم به خاطر بیاوریم که در ماجرای حملهٔ معترضان به سفارت آمریکا در بغداد از میان آن همه تصویر موجود، رسانه‌های بین‌المللی تأکید ویژه‌ای بر شعار «قائدی سلیمانی» (رهبر من سلیمانی است) داشتند. احمد زیدآبادی معتقد است که امثال این خبر نشان از توطئهٔ بزرگ‌تری می‌دهند و علت خاصی داشته‌اند.[۳]
Forwarded from یادداشت‌ها ‌‌| روزبه فیض (Roozbeh Feiz)
عواقب ترور سردار
قسمت ۲

نیروهای بزرگی در کار هستند که عراق را به محیطی خصمانه علیه ایران تبدیل کنند. طبعاً حذف یک فرماندهٔ نظامی نمی‌تواند تغییری کلیدی در معادلات منطقه ایجاد کند. بسیاری معتقدند که چنین حرکت‌های خصمانه‌ای از سوی ارتش آمریکا افکار عمومی عراق و فضای سیاسی این کشور را از آمریکا دورتر و به ایران نزدیک‌تر می‌کند و چه بسا منجر به اخراج نیروهای آمریکایی از عراق شود. هر چه باشد کارهای اخیر آمریکا نه تنها نقض حاکمیت ملی عراق، بلکه حملهٔ مستقیم به نیروهای نظامی این کشور و به واقع اعلان جنگ به آن نیز هست. در همین راستا نخست‌وزیر عراق قاسم سلیمانی و سایر کشته‌شده‌های اخیر را «شهید» خطاب کرده و از مجلس عراق درخواست کرده تا وضعیت نیروهایی آمریکایی در عراق را بررسی کنند[۴]. بسیار محتمل است که مجلس نیز تصمیم بگیرد نیروهای آمریکایی حق ماندن در‌ عراق را ندارند. البته عراق به عنوان کشوری که دولت ضعیفی دارد و در وضعیت نیمه‌اشغال‌شده توسط ارتش آمریکا به سر می‌برد نمی‌تواند به راحتی اراده‌اش را بر آمریکا تحمیل کند؛ مگر این‌که در آن سو نیز اراده‌ای برای خروج نیروهای آمریکایی از عراق وجود داشته باشد.

البته همهٔ سناریوهای ممکن چنین خوش‌بینانه نیستند. می‌توان مانند عبدالله شهبازی سناریوهایی را تصور کرد که در آن‌ها برنامه‌‌های مفصلی برای سرکوب و تسویهٔ نیروهای وابسته به ایران در عراق اجرا می‌شود. اتفاقی که می‌تواند به جنگ داخلی در عراق بیانجامد و چه بسا منجر به ظهور داعش‌ها یا صدام‌های جدیدی گردد[۵]. یا فرضاً در صورت بروز درگیری‌ بزرگی بین نیروهای آمریکایی و عراقی-ایرانی ممکن است آمریکا وادار به لشگرکشی مجدد به عراق شود؛ یعنی تعداد نیروهای آمریکایی در عراق به جای کم شدن دو چندان شود. در این حین آمریکا در حال تقویت حضور نظامی خود در منطقهٔ خاورمیانه است[۶].

این ترور با تأیید شخص ترامپ انجام شده است، بنابراین صرف نظر از برنامه‌ریزی‌های کلانی که ممکن است توسط دولت پنهان در آمریکا در حال انجام باشد، شخص او در آن بهره‌ای سیاسی جستجو کرده است. ترامپ در شعارهای انتخاباتی‌اش و همین‌طور دوران ریاست‌جمهوری‌اش تاکنون وعدهٔ پرهیز از جنگ و کاهش حضور نظامی آمریکا در نقاط مختلف جهان را داده، اما با ترور سردار سلیمانی او کشورش را به سرعت به سوی جنگ با ایران هدایت کرده است. انگیزه‌های احتمالی او از کاری که ظاهراً خلاف وعده‌های انتخاباتی‌اش است چیست؟

یک انگیزهٔ او را می‌توان در راستای راضی نگاه داشتن عربستان سعودی، اسرائیل و لابی‌های نیرومند صهیونیستی در آمریکا در نظر گرفت تا به او کمک کنند در انتخابات آتی پیروز شود. دیگر این‌که پروندهٔ استیضاح ترامپ به سنای آمریکا رفته و اگر چه در ظاهر بعید است اکثریت جمهوری‌خواه آن را تأیید کنند، اما شاید ترامپ نگران است دسیسه‌ای در کار باشد و رأی برخی سناتورهای جمهوری‌خواه به زیان او برگردد. شاید او می‌خواهد با ایجاد شرایط جنگی یا شبه‌جنگی شانس استیضاح شدنش را به نزدیک صفر برساند.

برخی می‌گویند ترامپ قصد داشته با این کار فضای عراق را برای نیروهای آمریکایی ناامن کند و به این ترتیب بهانه‌ای نیرومند برای خروج آبرومندانهٔ این نیروها از عراق بیابد. به نظرم این استدلال ضعیفی است. اولاً واکنش ایران به ترور سردار سلیمانی قابل پیش‌بینی نیست و می‌تواند نتیجهٔ معکوس دهد و آمریکا را وادار به گسترش حضور نظامی در عراق کند. ثانیاً خروج آمریکا بعد از هرگونه واکنش ایران به این ترور به معنای ضعف آمریکا تلقی خواهد شد و نمی‌تواند «آبرومندانه» تلقی شود!

عده دیگری می‌گویند ترور سردار سلیمانی صرفاً یک اشتباه بوده و نیروهای آمریکایی نمی‌دانسته‌اند او در آن خودرو است ولی بعد از عمل انجام شده سعی کرده‌اند از آن بهره‌برداری سیاسی کنند و وانمود کنند برنامه‌ای از پیش‌ طرح‌ریزی‌شده‌ بوده است. مجموعهٔ اطلاعاتی که در دسترس من قرار دارد به من می‌گوید که این گزینه محتمل نیست، اما شایعهٔ ارزشمندی است و ذهن‌هایی را به سوی خود می‌کشد و می‌تواند اندکی از وزن مسئولیت را از دوش مسببان این ترور بردارد.
Forwarded from یادداشت‌ها ‌‌| روزبه فیض (Roozbeh Feiz)
عواقب ترور سردار
قسمت ۳

دیگر این‌که می‌گویند ترامپ قصد داشته با اعمال فشاری ناگهانی و حرکتی تکان‌دهنده علیه ایران، جمهوری اسلامی را وادار به عقب‌نشینی و آمدن به میز مذاکره کند. با این استدلال که آمریکا پیش از این، در ماه‌های آخر جنگ عراق و ایران چنین کرده است: دخالت نظامی به سود عراق و حتی ساقط کردن (ظاهراً تصادفی) هواپیمای مسافری ایرانی. این استدلال با علاقهٔ ترامپ به راهبرد «فشار حداکثری بر ایران» همخوانی دارد. ظاهراً او به طور کاملاً توهم‌آلودی بر آن است که هنوز راه مذاکره با ایران باز است و به آن گوشهٔ چشمی دارد. او در یکی از توییت‌های ظفرنمون خود می‌گوید «ایران در هیچ جنگی پیروز نشده، اما در هیچ مذاکره‌ای هم نباخته است.»[۷] این در حالی است که گزارشی ۱۳۰۰ صفحه‌ای که اخیراً به سفارش ارتش آمریکا دربارهٔ جنگ عراق تهیه شده بود چنین نتیجه گرفته که ایران تنها برندهٔ جنگ ده سالهٔ آمریکا در عراق بوده است[۸]. حتی اگر قصد ترامپ واقعاً چنین بوده باشد، بعید می‌دانم حاصلی جز نمایشی توییتری برای مخاطبان خودش داشته باشد و صرف‌نظر از درستی یا نادرستی ادعای ترامپ، ترورهای اخیر چشم‌انداز مذاکره با ایران را به کلی تاریک و غیرمحتمل کرده است.

اما واکنش ایران چه خواهد بود؟ شکی نیست که ایران علاقه‌ای به ورود به جنگی مستقیم و ویران‌گر با آمریکا را ندارد. چنین جنگی نمی‌تواند محدود باقی بماند و در صورت گسترده شدن و کشیده شدن جدی ارتش آمریکا به آن تلفات و ویرانی بی‌اندازه‌ای بر ایران و منطقه تحمیل خواهد کرد. از طرفی، ایران نمی‌تواند حرکت خصمانه‌ای در این حد بزرگ و تحریک‌آمیز را بدون پاسخ بگذارد. آیا راهی وجود دارد که پاسخی درخور به آمریکا داده شود، ولی در عین حال مفری برای پرهیز از جنگ باقی بگذارد؟

ایران ظاهراً پاسخی محرمانه از طریق سفارت سوئیس برای آمریکا فرستاده است. اما در حال حاضر بهترین مرجع برای حدس زدن پاسخ ایران بیانیهٔ شورای عالی امنیت است که امروز منتشر شده است. در این بیانیه گفته شده که این حمله «خطای راهبردی آمریکا در منطقهٔ غرب آسیا بوده» است. این نشان می‌دهد که دامنهٔ واکنش‌های احتمالی ایران از خاورمیانه فراتر می‌رود و کل منطقهٔ غرب آسیا را در بر می‌گیرد؛ فرضاً می‌تواند شامل پاکستان یا افغانستان نیز باشد. در ادامه آمده که انتقام ایران «در زمان و مکان مناسب» صورت خواهد گرفت. پیام واضح است. هیچ دلیلی ندارد که واکنش ایران ناگهانی باشد یا حتی در عراق رخ دهد. ایران با باز گذاشتن امکان انتخابِ زمان و مکان دلخواهش برای پاسخ‌گویی تصمیم معقولی اتخاذ کرده است. بیانیه با تأکید بر «پیوند ناگسستنی دو ملت ایران و عراق» پایان می‌یابد؛ موضوعی که با توجه به اقدامات اخیر دولت آمریکا در نقض حاکمیت عراق زمینهٔ مساعدتری یافته است.

در واقع ایران چاره‌ای جز طرح نوعی واکنش درخور ندارد. معنای بی‌واکنشی این خواهد بود که آمریکا یا دیگران می‌توانند با خیال راحت و بی‌دغدغه هر حرکت خصمانه‌ای علیه ایران انجام دهند و هر خط قرمزی را بشکنند. ایران هم همین را می‌گوید که قطعاً واکنشی درخور نشان خواهد داد، اما نه لزوماً به صورت فوری و در عراق. در مجموع این بیانیه نشان می‌دهد که ایران، مثل گذشته، دارای صبر راهبردی است و از واکنش‌های هیجان‌آلود پرهیز می‌کند. فکر می‌کنم بخش بزرگی از پاسخ ایران به صورت تدریجی، پراکنده و راهبردی انجام گیرد و در بسیاری از موارد جنبهٔ سیاسی خواهد داشت به گونه‌ای که اثر آن طی چند ماه یا سال حس شود و چه بسا با تحولات مربوط به انتخابات آتی در آمریکا نیز هماهنگی‌هایی داشته باشد، اما در هیچ لحظه‌ای آن‌قدر شدید نباشد که آمریکا را وادار به واکنش نظامی مستقیم کند. بهترین پاسخ البته پاسخی است که اندیشیده باشد و همهٔ جوانب کار را در نظر گرفته باشد.

به رفتار کشورهایی نظیر چین یا روسیه در منطقه دقت کنید. این کشورها با اسرائیل و عربستان و ایران و پاکستان و ترکیه و قطر و امارات روابط خوب یا عالی دارند. چرا؟ به این دلیل واضح که برنامهٔ بلندمدتی برای حضور در منطقه دارند. این را مقایسه کنید با رفتار دولت آمریکا در منطقه. آمریکا، اسیر در توهم قدرتِ بی‌پایانِ خود، چنان رفتار می‌کند که گویی آینده‌ای در منطقه نمی‌خواهد. یروند آبراهامیان این نکته را به خوبی خلاصه می‌کند: «عموم ایرانی‌ها آمریکا را به عنوان دولتی که علیه دولت دکتر محمد مصدق کودتا کرد می‌شناختند. حالا با ترور قاسم سلیمانی، آن‌ها آمریکا را به عنوان یک دولت تروریست هم خواهند شناخت. مهم‌ترین برندهٔ ترور قاسم سلیمانی داعش است که در غیاب او دوباره تقویت خواهد شد.»

این یادداشت را که ممکن است پی‌نوشت‌هایی به آن اضافه کنم با این توییت که به محتوای آن امید دارم به پایان می‌برم:

آن زندگی پرثمر، مرگ پرثمر خواهد داشت. تماشا کنید.[۹]
توی کتاب انسان خردمند، جاییش میگه جایگاه ما انسانها در اکوسیستم و هرم جانداران، بصورت طبیعی جایی در اواسط چرخه‌ی حیات است. یعنی ما بصورت طبیعی شکارچی حیواناتی مثل خرگوش و ماهی و قورباغه ایم و طعمه‌ی حیواناتی مثل شیر و پلنگ.
بعد از مهار کردن آتش، انسان جهشی استثنایی به بالای هرم می‌کند و بر تمام جانداران مسلط. اما ماهیت غرایز و خواسته‌‌ها و توانایی‌های طبیعی انسان برای برخورداری از چنین جایگاه و موقعیتی ساخته نشده.
مثل این است که قدرت گرگ را به گوسفند بدهیم. گرگ ذاتا درنده و شکارچی است و به همین دلیل که غریزه و ذاتش یکی است، توانایی کنترل خود را موقعیتی که هست دارد. اگر گوسفندی میکُشد، به اندازه و بخاطر بقا شکار میکند، نه بخاطر قدرت، نفرت، انتقام، تفریح و ماجراجویی.
حال اگر همین قدرت را به گوسفند بدهیم، نه میداند با این قدرت چه باید بکند و نه می‌تواند از این قدرت بدرستی استفاده کند.

حکایت انسان خردمند امروزی هم همین است. انسانی با قدرتی که برای چنین جایگاهی در تنها سیاره‌ی قابل زیست در جهان ساخته نشده است. و چنین است که انسان خردمند تنها حیوانی است که باعث کشتار و نابودی خود، سیاره و سایر جانداران است.

@shabnevisblog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تشریح انتقام سخت سپاه به روایت تصویر
هویدا و جاستین ترودو در خردسالی در سال ۱۳۵۶ در تهران
مریم مزروعی خبرنگار:
به خاطر سیل زنگ زدم به یکی‌ از دوستان خانوادگی‌ بلوچمان.
از وسط آب گفت:« مریم جان آب همه چیو برد،
بچه‌ها رو،
زندگیمون رو،
باغ‌های موز و بزهامون رو
خب؟
اما ما ناراحت هواپیمای شماییم!
خب؟
سیل رو خدا خواسته خیلی دعا کردیم واسه بارون، خب؟
اما اون بیچاره‌ها چی؟»
و دیگر نگفت:«خب؟»
منتظر جواب از طرف من مثلا روزنامه‌نگار ِپایتخت‌نشینِ فلک‌زده بود و من قلبم هزار پاره شد وقتی می‌گفت «هواپیمای شما! » وقتی گفت «ما ناراحت اونیم»
مگر زنگ‌ زده بودم به شهروند ‌کشوری دیگر؟ داشتم می‌مردم وقتی ده بار از وسط آب به خاطر تلفنم تشکر کرد. مسئولین که این روزها حیا را قی کرد‌ه‌اند، خودمان اگر دستمان می‌رسد باید کاری کنیم. نگذاریم بی‌صدا بمانند.
خلاصه‌ی هرچی که گفتیم و شنیدیم:

مجید توکلی:
پذیرشِ شلیک عمدی به پرواز اوکراین مستلزم پذیرفتنِ تئوری‌های توطئه است و بر مسئولیتِ حکومت تاکید ندارد.
اما کسانی که پذیرفته‌اند شلیک سهوی بوده، معتقدند که جلوگیری از پرواز یک خطای عمدی و آشکار است که احتمالاً به یکی از سه علت زیر بوده و درنتیجه بر مسئولیت حکومت تاکید دارد:
💬
-تظاهر به عادی‌بودنِ شرایط و القای امنیتِ کاذب و عدم پذیرش وضعیت فوق‌العاده در کشور (چنانکه با عدم اعلام حکومت نظامی در روزهایی که مامورانِ مسلح در خیابان‌ها بوده‌اند، عدمِ مسئولیتشان موجب مرگ مردم شده است)
💬
-استفاده از ایرلاین‌های خارجی برای اطلاع از حملات احتمالی آمریکا چون معمولاً قبل از عملیات‌هایش به آن‌ها هشدار می‌دهد.
-ایجاد سپر انسانی در آسمان ایران برای جلوگیری از حملات آمریکا و افزایش هزینه‌های حمله‌ی احتمالیِ آن‌ها
💬
*احتمالات درباره شلیکِ عمدی هم بر گزاره‌هایی چون؛
-افراد خاصی قرار بوده در پرواز باشند یا عده‌ی خاصی سوار نشده‌اند
-افراد نفوذی این کار را کرده‌اند
-سیستم پدافندی هک شده و فریب خورده‌اند
-قرار بوده سقوط را گردن امریکا بیاندازند
-و...
بوده که بر مسئولیت سیستمی تاکید کافی ندارد.
پریسای عزیزم، بیست روز دندان بر جگر فشردم. پریسای عزیزم بیست روز در این تونل سیاهِ وحشتناک خون دل خوردم و دم نزدم. پریسای عزیزم بیست روز از درد و اندوه و استرس در آن شوره‌زار، در آن شهر سیمانی، در جمعِ مردمانی دل‌شکسته با لب‌های بسته با مشت‌های گره‌کرده، غرق در ناتوانیِ خویش، فریادم را فروخوردم تا کسی صدایم را نشنود.
پریسای عزیزم، به خاطر تو، به خاطر برگرداندنِ تو و دخترمان ری‌را به تورنتو بیست روز خفقان گرفتم. ساکت ماندم و بر اظهارنظرهای دولتیانِ یاوه‌باف، لاطائلاتِ آدمکش‌ها و ترشحات چرکین دهان‌های بدبو چیزی ننوشتم.

پریسای عزیزم حالا تو اینجایی، پیش خودم. می‌دانستم چه بر سر جنازه‌ها خواهند آورد. تاریخ‌ این چهل و یک سالِ منحوس را واو به واو می‌دانم. بساط نماز میت و دوربین و گورستان‌شان را از بر هستم. می‌دانستم چگونه خانواده‌های بی‌پناه را در منگنه خواهند فشرد. می‌دانستم چگونه صاحب‌عزا خواهند شد و به ریش ما خواهند خندید. دیدیم. همگی در این بیست روز با هم دیدیم. همان‌طور که در گذشته دیده بودیم.

با دوستان خودم و خودت مشورت کردم. من برای تدفینِ شما به ایران آمده بودم اما ورق برگشت. وقتی به ایران آمدم چیزی برای از دست دادن نبود اما وقتی رسیدم بیرون کشیدنِ شما از دهان هیولاها هدف بزرگم شد. همان ساعت انتشار بیانیه‌ی خفت‌بار تصمیم‌مان را گرفتیم که شما به کانادا برگردید و من مجریِ این تصمیم بودم.

پریسا جان! جنگیدم، با چشمان اشکبار و قلبی شکسته جنگیدم، آواره‌ی وزارت خارجه‌ی جهنمی‌شان در میدان توپخانه شدم، سرگردان در پزشکی قانونیِ متعفن‌شان در کهریزک، آن طویله‌ی بی‌در و پیکر به این و آن رو انداختم، خودم را حقیر کردم بیچاره کردم تا تو و ری‌را برگردید تا سنگ‌ها را بردارم و به هدفم برسم. پریسا جان! توش و توانی نمانده است تا روایت آن دو هفته‌ی جهنمی را بنویسم. غمِ تو غمِ از دست دادنِ تو چاهِ عمیقِ سیاهی‌ست که ته ندارد و مدام غلیان می‌کند.

اما پریسا جان! نگذاشتم به پیکر پاک تو و دخترمان ری‌را اهانت شود. نگذاشتم عمامه‌به‌سرهای فرصت‌طلب و ژنرال‌های جانی با دک و پزِ قرون وسطایی‌شان بر پیکرت نماز بخوانند. نگذاشتم عزاداران حرفه‌ای، سیاهپوشانِ مادرزاد، مطربان گورخانه و مکبرانِ بدصدا دور شما حلقه بزنند. نگذاشتم تو را بر شانه‌های‌شان بگیرند در سلفی‌های‌شان ظاهر شوی کثافتِ مغزشان مشام تو را بیازارد و وهنِ کارناوالِ حقیرشان تو و ری‌را را از من ناامید کند. نگذاشتم آن پرچم را بر تابوت شما دراز کنند نگذاشتم پلاکاردی بزنند نگذاشتم به حریم شما وارد شوند نگذاشتم در آن گورهای بی‌نام و نشان که برایت در نظر گرفته‌اند در قطعه‌ی شهدا تو را و ری‌را را دفن کنند سنگ قبر شهید بر مزارت بنشانند و روزی هم در آینده آن سنگ قبر را بشکنند.

پریسا جان گفته بودم در ثروت و فقر، در بیماری و سلامت، در بدترین و بهترین روزها در کنارت هستم تا روزی که مرگ ما را از هم جدا کند. اما مرگِ تو مرگِ تو و مرگِ فرشته‌ی زیبای‌مان ری‌را مرا بیشتر از همیشه به تو پیوند داد. مرگ ما را از هم جدا نکرد. قتلِ ناجوانمردانه‌ی تو مرا با تو محکم‌تر از گذشته یکی کرد.

پریسای عزیزتر از جان! تو حالا اینجایی پیش خودم. با عزت و احترام در خانه‌ات در تورنتو تشییع خواهی شد و به کمک دوستانم و دوستانت که خواهر یگانه‌ی آن‌ها بودی مراسمی محترمانه برای تو و ری‌را تدارک می‌بینم. پریسای عزیزم مرا به خاطر بیست روز سکوت ببخش. ببخش ببخش ببخش مرا ببخش. پریسا جان مرا ببخش. چاره‌ای نبود.

حامد اسماعیلیان
چند سال پیش توی جمعی از دوستان نشسته بودیم که من عطسه ام گرفت و شبیه تصویر توی آرنج خودم عطسه کردم. یک نفر که توی جمع با قیافهء حق بجانب و لحنی کنایه آمیز گفت آقای دکتر توی جمع دستتون رو بگیرید جلوی دهنتون و عطسه کنید. من هم که حوصله توضیح دادن واسه ایشون را نداشتم یه لبخند زدم و رومو کردم اونور.
ولی الان حس میکنم لازمه این توضیح را بدم که اون روش قدیمی و بسیار غلط که میگن دستتون را جلوی دهنتون بگیرید و عطسه و سرفه کنید را بذارید کنار. با اون روش دست خودتون را آلوده میکنید و بعد به هرجا دست بزنید دارید بیماری را منتشر میکنید. بخصوص اگه بعدش با کسی دست هم بدید!
سالهاست که روش پیشنهادی عطسه کردن به شکلی که در تصویر نشان داده شده تغییر کرده. با این روش هم جلوی پرتاب آب دهان توی هوا را گرفتید هم دست خودتون را آلوده نکردید. پس لطفا در آرنج خودتون عطسه و سرفه کنید.
به بچه ها همین روش جدید عطسه و سرفه کردن را یاد بدیم.
این مطلب را هم برای دوستان و آشنایان بفرستید.
@shabnevisblog
هرکسی مسوول رفتار و عقاید و باورهای خودشه، منتهی مشکل وقتی پیش میاد که اون باورها و رفتارها برای دیگران خطرساز باشه. مثلاً به کسی ربطی نداره اگه یک نفر دلش بخواد بره وسط بیابون در یک جای دور افتاده و تک و تنها یک دینامیت روشن کنه و از سمت خاموش فرو کنه به خودش.
اما همین کار را اگه وسط یک خیابان پرتردد انجام بده قضیه فرق می‌کنه.

حالا میخواد رفتارهای پرخطر از روی حماقت باشه، یا تعصب یا سهل انگاری، و فرقی هم نمیکنه اون فرد به اماکن مذهبی بره یا کنسرت و جشن نوروزی و مهمونی و مسافرت.

پی‌نوشت: امیدوار این جناب لیسنده که وسطش یه خرناسی هم می‌کشه کورونایی نگیره ولی از صمیم قلب دلم میخواد قبلش یک نفر دستش را که توی دماغش کرده بوده با همون جای ضریح پاک کرده باشه.
@shabnevisblog
شما با خواندن این جمله چه برداشتی در ذهنتون میاد؟

هشتاد درصد مبتلایان به ویروس کورونا علایم خفیف یا بسیار خفیف دارند و شاید حتی متوجه نشن که مبتلا شدند و بدون مشکل خاصی خوب بشن.

بعضی ها با خواندن این جمله به این نتیجه می‌رسند که پس چیز خطرناکی نیست و نباید زیاد نگران شد.

بعضی ها هم این فکر به ذهنشون میاد که پس این جمعیت مبتلا و بدون علامت خیلی راحت و بدون اینکه کسی متوجه بشه میتونن ویروس را به دیگران منتقل کنند و در این بین، افراد سالمند یا با ایمنی ضعیف را هم مبتلا کنند که می‌تونه به سرانجامی تلخ منجر بشه.
امروز چند تا ایمیل از طرف مدیر کلینیک دولتی که توش کار میکنم واسمون اومد. این کلینیک بالای 200 کارمند پزشک و پیراپزشک و... داره.
1- ایمیل اول پرسیده که اگر کسی طی 2 ماه آینده برنامهء سفر داره اطلاع بده و با جزییات بگه که کجا برنامهء سفر دارن. (احتمال این هست که بعد از سفر ازشون بخوان در قرنطینه برن با پرداخت حقوق). این فقط شامل کسایی میشه که همین الان نشون بدن بلیط و برنامهء سفر دارن.
2- از هفتهء آینده ویزیتهایی که لازم نیست حضوری باشه (مثل مشاوره و...) همگی بصورت غیرحضوری انجام میشه (چون شامل من نمیشه جزییاتش را نمیدونم که چطوری این طرح پیاده میشه)
3- تمامی میتینگها و جلسات حضوری تا اطلاع ثانوی تعطیل. برخی میتینگها بصورت تلکنفرانس.
4- از پذیرش بیمارانی که سرفه +/- تب و علایم آنفلوانزا + سفر به مناطق اپیدمیک کرونا طی 2 هفتهء گذشته یا تماس یا برخورد با فرد مبتلا یا فرد دارای علایم آنفلوانزا معذوریم و این افراد موظف هستند خودشون را به بخش پذیرش معرفی کنند تا راهنمایی بشن.

کانادا هنوز حتی موارد ابتلاش به 100 هم نرسیده و فقط 1 مورد تلفات داشته.
امروز در متروی سوئد
عکس ارسالی از طرف یکی از دوستان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با کاری شبیه این ویدئو، میتونید به زبان ساده و بدون ایجاد هراس به بچه ها یاد بدید که صابون میکروبها را دور می‌کنه.
کافیه توی یک ظرف مقداری آب بریزید، روی آب فلفل بریزید و به بچه بگید فرض کنیم اینها میکروب هستند. از بچه بخواهید یک انگشت خود را مستقیم در آب کند و ببیند چقدر میکروب (فلفل) به انگشتش چسبیده. سپس از او بخواهید انگشت دیگرش را در صابون مایع کرده و داخل آب کند.
احتمالا نتیجه برای خود شما هم جالب خواهد بود.

@shabnevisblog
عکسهای زیر مربوط به روز گذشته در تورنتو است. در مرکز شهر و شلوغ‌ترین میادین و خیابان‌ها و فروشگاه‌های تورنتو تقریباً هیچ کس پیدا نمیشود.

حالا میزان آمار مبتلایان در ایران و کانادا را با واکنش و رفتار‌های ایران و کانادا مقایسه کنید ‌👇👇