مرکز مشاوره شایگانه
462 subscribers
298 photos
92 videos
20 files
23 links
مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره شایگانه
با مدیریت قباد حق‌محمدی
تحت نظارت سازمان بهزیستی
ضلع شمال شرقی پل سید خندان، بین بیمارستان رسالت و خیابان شریعتی، پلاک 1277، طبقه 3 ، واحد 10
تلفن مرکز:
22876216
22860780
www.shayeganeh.com

Admin:
@Shayeganeh_center
Download Telegram
to view and join the conversation
🔸قطعا اگر كسي از ما بپرسد كه چقدر خوشبختيم؟ ما لحظه هاي نابي را كه داشته ايم جمع مي زنيم و مي گوييم اين قدر...

🔺ما مي پنداريم كه خوشبختي به تعداد دست آورد هاي ما بستگي دارد، در صورتي كه خوشبختي واقعي برخاسته از شيوه زندگي ماست، آن هم در هر لحظه...

🔹زماني كه ما دستاوردها، موفقيت ها، داشته ها و موهبت هاي خود را با تمام وجود احساس مي كنيم و آن ها را زندگي مي كنيم،‌آن هم با خود آگاهي و هشياري تمام و تجربه حضور در هر لحظه لحظه زندگي، قطعا خوشبختي و خوشحالي را به دنبال خواهد داشت.


🙏🏻از آنچه داري شاكر باش و به آنچه مي خواهي داشته باشي مشتاق...🎯

@shayeganeh 🍃
🖌 “لئوناردو داوینچی” موقع کشیدن تابلو “شام آخر” دچار مشکل بزرگی شد. او میبایست “خیر و نیکی” را به شکل “عیسی” و بدی را به شکل “یهودا”(که از یاران عیسی (ع) بود و هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند) تصویر میکرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا کند.

🔸روزی در مراسم همسرائی ، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هائی برداشت.
🔹سه سال گذشت. تابلوی “شام آخر” تقریبا تمام شده بود ، اما داوینچی برای “یهودا” هنوز مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال ، مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند ، داوینچی پس از مدتها جست وجو ، جوان شکسته ، ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت ! ازدستیارانش خواست تا اورا به کلیسا آورند ، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.

↪️گدا را که نمی دانست چه خبر است به کلیسا آوردند. دستیارانش او را سرپا نگه داشتند و درهمان وضعیت داوینچی از خطوط بی تقوائی ، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند ، نسخه برداری کرد.

🔄وقتی کار تمام شد ، گدا که دیگر مستی ازسرش پریده بود ؛ چشمهایش را باز کرد و نقاشی را پیش رویش دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت :
“من تابلو را قبلا دیده ام !!!”
داوینچی شگفت زده پرسید :
کجا ؟!
جوان ژنده پوش گفت :
“سه سال پیش ، قبل ازاینکه همه چیزم را از دست بدهم ، موقعی که در یک گروه همسرائی آواز میخواندم ، زندگی پراز رویائی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد که مدل نقاشی چهره “عیسی” شوم !”

#فقط_برای_امروز حواسمان باشد که هیچ چیز ماندگاری ابدی ندارد ... پس به خودمان قول بدهیم قدر چیزهایی را که داریم تا زمانی که داریم بدانیم ...
@shayeganeh 🍃
‏ناراحت شدن ‏دسـت ما نیست,اماناراحت ماندن دست ماست . پس اجازه ندهیم که ‏رفتارتلخ دیگران درمااثرکندو روزگارمان راتلخ کند.

@shayeganeh 🍃
🎁 در شهری دور افتاده، خانواده فقیری زندگی می کردند. پدر خانواده از اینکه دختر 5 ساله‏ شان مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود، ناراحت بود چون همان قدر پول هم به سختی به دست می‏آمد. دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته بندی کرده و آن را زیر درخت کریسمس گذاشته بود. صبح روز بعد، دخترک جعبه را نزد پدرش برد و گفت: بابا، این هدیه من است.
🔹پدر جعبه را از دختر خردسالش گرفت و آن را باز کرد. داخل جعبه خالی بود! پدر با عصبانیت فریاد زد: مگر نمی دانی وقتی به کسی هدیه می دهی باید داخل جعبه چیزی هم بگذاری؟ اشک از چشمان دخترک سرازیر شد و با اندوه گفت: بابا جان، من پول نداشتم ولی در عوض هزار بوسه برایت داخل جعبه گذاشتم. چهره پدر از شرمندگی سرخ شد، دختر خردسالش را بغل کرد و او را غرق بوسه کرد.

#فقط_برای_امروز به خودمان قول بدهیم بتوانیم در اتفاقات کوچک خوب عمیق شویم و از آن لذت ببریم، شادی وقتی اتفاق می افتد که بتوانیم از همین لحظات کوچک خوب لذت ببریم .

@shayeganeh 🍃
#فقط_برای_امروز

🔹دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت. او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت و یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این خواسته خود دلایل زیر را عنوان کرده بود:👇👇👇

۱- مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می شود.
۲- یک عنصر اصلی باران اسیدی است.
۳- وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است.
۴- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می شود.
۵- باعث فرسایش اجسام می شود.
۶- حتی روی ترمز اتوموبیل ها اثر منفی می گذارد.
۷- حتی در تومورهای سرطانی نیز یافت شده است.

🔸از ۵۰ نفر فوق ۴۳ نفر دادخواست را امضا کردند. ۶ نفر به طور کلی علاقه ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می دانست که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است!!!

📝عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود!

🍃 نوع نگاه ما به زندگی با دانشی که از آن داریم صورت میگیرد، پس به خودمان قول بدهیم اگر چیزی را نمیدانیم تا اطلاعات کافی از آن چیز نداریم تصمیم نگیریم.

🍃 @shayeganeh
مهم نیست در چه شرایطی هستی اگر می توانی شرایط بهتری را متصور شوی، قادر هستی آن را خلق کنی...

خالق بهترین آرزوهایمان باشیم.

🍃 @shayeganeh
#فقط_برای_امروز

اولیور وندل هولمز در جلسه ای حضور داشت . او کوتاه ترین مرد حاضر در جلسه بود . دوستی به مزاح رو به او گفت : آقای هولمز تصور میکنم در میان ما بزرگان ؛ شما قدری احساس کوچکی میکنید ! هولمز پاسخ داد: "احساس نیم سکه طلایی را دارم که در میان پول خردها قرار گرفته باشد

پس

فقط برای امروز به یاد داشته باشیم مهمترین دارایی هر فرد نفْس اوست.

🍃 @shayeganeh
#فقط_برای_امروز

🚶‍♂️ مردی در راه بازگشت به خانه بود که
در خیابان کودک فقیری را دید که غذایش را با سگی گرسنه تقسیم میکند

🔹نزدیک رفت و پرسید :
چرا غذایت را به این حیوان نجس میدهی ؟

🔸کودک سگ را بوسید و گفت :
از نظر من هیچ حیوانی نجس نیست
این سگ نه خانه دارد،نه غذا دارد،هیچکس را ندارد
اگر من کمکش نکنم میمیرد

🔹مرد گفت :
سگ بی خانمان در همه جا وجود دارد
آیا تو میتوانی همه آنها را از مرگ نجات دهی؟
آیا تو میتوانی جهان را تغییر دهی؟

☂️پسر نگاهی به سگ کرد و گفت :
کاری که من برای این سگ میکنم،تمام جهانش را تغییر میدهد...

🍃 همه ی ما دوست داریم سهمی در بهبود جهان داشته باشیم، بهبود صورت نمیگیرد مگر بسیار آرام ...
پس
فقط برای امروز به خودمان قول دهیم اگر کاری برای کسی از دستمان بر می آید از آن دریغ نکنیم، شاید نتوانیم جهان را تغییر بدهیم ولی ممکن است بتوانیم جهان یک نفر را تغییر بدهیم .

🍃 @shayeganeh
#فقط_برای_امروز

حتما این داستان را تا انتها بخوانید.

🔹 پادشاهى که بر یک کشور بزرگ حکومت مى‌کرد، از زندگى خود راضى نبود و دلیلش را نیز نمى‌دانست.

🔻 روزى پادشاه در کاخ خود قدم مى‌زد. هنگامى که از کنار آشپزخانه عبور مى‌کرد، صداى آوازى را شنید. به دنبال صدا رفت و به یک آشپز کاخ رسید که روى صورتش برق سعادت و شادى مى‌درخشید.

🔻 پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: «چرا اینقدر شاد هستى؟» آشپز جواب داد: «قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش مى‌کنم تا همسر و بچه‌ام را شاد کنم. ما خانه‌اى حصیرى تهیه کرده‌ایم و به اندازه خودمان خوراک و پوشاک داریم. بدین سبب من راضى و خوشحال هستم...»

🔸 پیش از شنیدن سخنان آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد. نخست وزیر به پادشاه گفت: «قربان، این آشپز هنوز عضو گروه ٩٩ نشده است.»

🔻 پادشاه با تعجب پرسید: «گروه ٩٩ چیست؟»

🔸 نخست وزیر جواب داد: «اگر مى‌خواهید بدانید که گروه ٩٩ چیست، این کار را انجام دهید: یک کیسه با ٩٩ سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید. به زودى خواهید فهمید که گروه ٩٩ چیست؟»

🔻 پادشاه بر اساس حرف‌هاى نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با ٩٩ سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند.

آشپز پس از انجام کارها به خانه بازگشت و در مقابل در خانه آن کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد. با دیدن سکه‌هاى طلا ابتدا متعجب شد و سپس از شادى بال در آورد. آشپز سکه‌هاى طلا را روى میز گذاشت و آنها را شمرد. ٩٩ سکه؟ آشپز فکر کرد اشتباهى رخ داده است. بارها طلاها را شمرد، ولى واقعاً ٩٩ سکه بود! و تعجب کرد که چرا تنها ٩٩ سکه است و ١٠٠ سکه نیست! فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوى سکه صدم کرد. اتاق‌ها و حتى حیاط را زیر و رو کرد، اما خسته و کوفته و ناامید بازگشت.

🔹 آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلا دیگر به دست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.

🔹 تا دیر وقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و با همسر و فرزندش دعوا کرد که چرا وى را بیدار نکرده‌اند! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز نمى‌خواند، او فقط تا حد توان کار مى‌کرد!
پادشاه نمى‌دانست که چرا این کیسه چنین بلایى بر سر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.

🔸نخست وزیر جواب داد: «قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه ٩٩ در آمده است! اعضاى گروه ٩٩ چنین افرادى هستند. آنان زیاد دارند اما راضى نیستند. تا آخرین حد توان کار مى‌کنند تا بیشتر به دست آورند. آنان مى‌خواهند هر چه زودتر «یکصد» سکه را از آن خود کنند! این علت اصلى نگرانى‌ها و آلام آنان مى‌باشد. آن‌ها به همین دلیل شادى و رضایت را از دست مى‌دهند.»

🍃 همه ی ما در زندگی داشته هایی داریم که خیلی روز ها آرزویشان را داشته ایم اما به همین داشته هایمان هم ایراد میگیریم و طمع میکنیم و بیشتر می خواهیم.

پس

🍃 فقط برای امروز نگاه کنیم آیا عضو گروه 99 هستیم یا خیر؟! و به چیزهایی که امروز داریم و روزی آرزویشان را داشته ایم و شکرگزار باشیم.


🍃 @shayeganeh
#فقط_برای_امروز

🔹گروهی از فارغ التحصیلان پس از گذشت چند سال و تشكیل زندگی و رسیدن به موقعیت های خوب كاری و اجتماعی طبق قرار قبلی به دیدن یكی از اساتید مجرب دانشگاه خود رفتند. بحث جمعی آن ها خیلی زود به گله و شكایت از استرس های ناشی از كار و زندگی كشیده شد.

🔸استاد برای پذیرایی از میهمانان به آشپزخانه رفت و با یك قوری قهوه و تعدادی از انواع قهوه خوریهای سرامیكی، پلاستیكی و كریستال كه برخی ساده و برخی گران قیمت بودند بازگشت. سینی را روی میز گذاشت و از میهمانان خواست تا از خود پذیرایی كنند.

🔹پس از آنكه همه برای خود قهوه ریختند استاد گفت:
اگر دقت كرده باشید حتما متوجه شده اید كه همگی قهوه خوریهای گران قیمت و زیبا را برداشته اید و آنها كه ساده و ارزان قیمت بوده اند در سینی باقی مانده اند. البته این امر برای شما طبیعی و بدیهی است.

‼️سرچشمه همه مشكلات و استرس های شما هم همین است. شما فقط بهترین ها را برای خود می خواهید.
قصد اصلی همه شما نوشیدن قهوه بود اما آگاهانه قهوه خوریهای بهتر را انتخاب كردید و البته در این حین به آن چه دیگران برمی داشتند نیز توجه داشتید. ‼️

به این ترتیب اگر زندگی قهوه باشد، شغل، پول، موقعیت اجتماعی و ... همان قهوه خوری های متعدد هستند. آنها فقط ابزاری برای حفظ و نگهداری زندگی اند، اما كیفیت زندگی در آنها فرق نخواهد داشت.

🍃 گاهی، آن قدر حواس ما متوجه قهوه خوریهاست كه اصلا طعم و مزه قهوه موجود در آن را نمی فهمیم. پس دوستان من، حواستان به فنجانها پرت نشود... به جای آن از نوشیدن قهوه خود لذت ببرید.

🍃 پس فقط برای امروز به کیفیت زندگیمان بنگریم و تلاش کنیم قهوه ی بهتری بنوشیم نه اینکه در ظرف بهتری قهوه بخوریم.

🍃 @shayeganeh
#بهداشت_خواب

من امروز رها هستم


من از ترس، نگرانی، خشم و ملامت آزادم. نگرانی‌ها و استرس‌ها را رها کرده‌ام. بار سنگین امروز و سنگینیِ روی شانه‌هایم را بر زمین می‌گذارم. آنچه منفی است فرومی‌گذارم و آنچه را که مثبت است نگه می‌دارم. وقتی به خواب بروم دوباره آزاد خواهم بود تا لذت و آرامش را ببینم.

🍃 @shayeganeh
مرکز مشاوره شایگانه
#بهداشت_خواب من امروز رها هستم من از ترس، نگرانی، خشم و ملامت آزادم. نگرانی‌ها و استرس‌ها را رها کرده‌ام. بار سنگین امروز و سنگینیِ روی شانه‌هایم را بر زمین می‌گذارم. آنچه منفی است فرومی‌گذارم و آنچه را که مثبت است نگه می‌دارم. وقتی به خواب بروم دوباره…
سلام دوستان شایگانه شبتون بخیر
از امشب پست هایی با هشتگ #بهداشت_خواب از کانال مرکز مشاوره شایگانه منتشر میشه که جملاتی و نکاتی هستند که میتونید قبل از خواب با خوندن اون ها حس سبکتر و بهتری برای خواب داشته باشید.

اگر دوست داشتید میتونید برای دوستان و عزیزانتون بفرستید تا اون ها رو هم در این احساس با خودتون شریک کنید.

به امید اینکه شب آروم و خواب راحت تری داشته باشید ...

🍃 @shayeganeh
🔸ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺰ ﻧﺸﺴﺖ.
🔹ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺭﻓﺖ .
🔸ﭘﺴﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ :ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺷﮑﻼﺗﯽ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟
🔹ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﮔﻔﺖ: 50 ﺳﻨﺖ .
🔸ﭘﺴﺮﮎ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺩﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺷﻤﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺑﺴﺘﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟
🔹ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯿﺰﻫﺎ ﭘﺮﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻋﺪﻩ ای ﻧﯿﺰ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﮔﻔﺖ :35 ﺳﻨﺖ
🔸ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ
❗️ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﯾﮏ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺩﺍﺩﻭ ﺭﻓﺖ،ﭘﺴﺮ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﺻﻮﺭﺗﺤﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﻮﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ..
⁉️ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯿﺰ ﺭﻓﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺵ ﮔﺮﻓﺖ ،ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺩﺭﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺸﻘﺎﺏ ﺧﺎﻟﯽ 15 ﺳﻨﺖ ﺍﻧﻌﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺷﮑﻼﺗﯽ ﺑﺨﺮﺩ .

⛔️عجول بودن در برخوردها بسیاری از مواقع سبب پیشمانی می شود. ⛔️

پس

🍃 فقط برای امروز به خودمان قول بدهیم آرام باشیم وعجولانه برخورد نکنیم. در رفتارهای خود آرامش پیشه کنیم و با متانت برخورد کنیم. تا هنگام مواجه شدن با برخوردی مناسب از طرف دیگران از رفتار خود خجالت زده نشویم.

🍃 @shayeganeh
#اطلاعیه_مهم
سلام دوستان عزیزم
امیدوارم خیلی خوب باشید

🔹سالهاست که همراه شدن با شما عزیزان برای من یکی از ارزشهای مهم زندگی ام بوده است.
🔹از طرفی تجربه به ما نشان داد که #تجربه_گروهی می تواند به درونی شدن مفاهیم کمک زیادی کند، از این رو تصمیم گرفتیم که سلسله جلساتی با عنوان #خانواده_هفت_عادت تشکیل دهیم.
🔹قصد ما از این جلسات ایجاد موقعیتی برای دیدار اعضا با یکدیگر، در میان گذاردن تجربیات مبتنی بر #هفت_عادت و آموختن یافته های جدیدی از آموزه هفت عادت است.
🔹از این رو اولین رویداد خانواده هفت عادت با کمک سایر اعضا ترتیب داده شده است. از شما دعوت می شود که در اولین رویداد خانواده هفت عادت همراه ما باشید.
با احترام
#قباد_حق_محمدی

🍃مشخصات جلسه #خانواده_هفت_عادت
📅 جمعه 21 دی ماه
🕰 ساعت 16 تا 19
💰 رایگان
‼️ویژه افرادی که با #هفت_عادت آشنایی دارند. و یا تمایل دارند که از هفت عادت بیشتر بدانند.

آدرس: خیابان نیاوران، خیابان جماران، فرهنگسرای امام (ره)
لینک ثبت نام 👇👇
evnd.co/0kl17
#فقط_برای_امروز

🔺خردمند با دقت به داستان مرد جوان که دلیل ملاقاتش را توضیح می داد، گوش کرد اما به او گفت که اکنون وقت ندارد که راز خوشبختی را برایش فاش کند. پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر کند و حدود دو ساعت دیگر به نزد او بازگردد. مرد خردمند اضافه کرد: اما از شما خواهشی دارم. آنگاه یک قاشق کوچک به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت: در تمام مدت گردش این قاشق را در دست داشته باشید و کاری کنید که روغن آن نریزد! مرد جوان شروع کرد به بالا و پائین کردن پله ها، در حالی که چشم از قاشق برنمی داشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.

⁉️خردمند از او پرسید: آیا فرش های ایرانی اتاق ناهار خوری را دیدید؟ آیا اسناد و مدارک ارزشمند مرا که روی پوست آهو نگاشته شده بود را دیدید؟ جوان با شرمساری اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده است، تنها فکر او این بوده که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود، حفظ کند. خردمند گفت: خب، پس برگرد و شگفتی های دنیای من را بشناس. آدم نمی تواند به کسی اعتماد کند مگر اینکه خانه ای را که در آن سکونت دارد، بشناسد.

↪️مرد جوان این بار به گردش در کاخ افسانه ای پرداخت، در حالی که همچنان قاشق را به دست داشت. با دقت و توجه کامل آثار هنری که زینت بخش دیوارها و سقف ها بود را می نگریست. او باغ ها را دید و کوهستان های اطراف را، ظرافت گل ها و دقتی که در نصب آثار هنری در جای مطلوب به کار رفته بود را تحسین کرد. وقتی که نزد خردمند بازگشت همه چیز را با جزئیات برای او تعریف کرد.

🔹خردمند پرسید که پس آن دو قطره روغنی که به تو سپردم، کجاست؟ مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که آنها را ریخته است.

🎯آن وقت مرد خردمند به وی گفت:
"راز خوشبختی این است که همه شگفتی های جهان را بنگری بدون اینکه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی."🎯

🍃 اگر روغن های درون قاشق را اعتقادات درونی خودمان بگذاریم، میتوانیم بگوییم شاید هرکدام از ما اعتقادات مختلفی برای خودمان داشته باشیم اما حتما اعتقاداتی درونی داریم.

🍃پس فقط برای امروز به خودمان قول بدهیم؛ "همه ی زیبایی های جهان را ببینیم اما حواسمان به اعتقادات درونیمان باشد."
🍃@shayeganeh
مرکز مشاوره شایگانه pinned «#اطلاعیه_مهم سلام دوستان عزیزم امیدوارم خیلی خوب باشید 🔹سالهاست که همراه شدن با شما عزیزان برای من یکی از ارزشهای مهم زندگی ام بوده است. 🔹از طرفی تجربه به ما نشان داد که #تجربه_گروهی می تواند به درونی شدن مفاهیم کمک زیادی کند، از این رو تصمیم گرفتیم که سلسله…»
🍃 #خانواده_هفت_عادت

🔹یکی از گرانبها ترین لحظاتم، شنیدن تجربیات آدمهایی است که ارزش آفرینی می کنند.
اگر با من همراه بوده باشید، شاهد بوده اید که جلسات کانون روانشناسان مثبت نگر، همیشه میزبان چنین افرادی بوده است.
آنها را پیدا می کردم، کمی با هم گپ می زدیم و باقی شنیدن ها را سعی می کردم که به وعده ای موکول کنم که همراهان خوبم نیز حضور داشته باشند.
🔹پس از مدتها اولین جلسه خانواده هفت عادت رو فردا تشکیل می شود، و در بخشی از جلسه میزبان، #عماد_قائنی خواهیم بود.
🔹عماد عزیز ضمن بیان تجربیاتش احتمالاً از #اصالت در #رهبری نیز سخن خواهد گفت.
🔸جلسات خانواده هفت عادت فضایی است برای افرادی که درک و تجربه خود را از مفاهیم هفت عادت با هم به اشتراک می گذارند.
🔸منتظر دیدن همه عزیزان هفت عادتی هستیم.
جلسه برای کلیه افراد آشنا و یا علاقمند به مفهوم #هفت_عادت آزاد و رایگان است.

🍃 @shayeganeh
اولین جلسه "خانواده هفت عادت"
📅جمعه 21 دی ماه 97
🕰ساعت 16 تا 19
🎙سخنران اول (جوان): سید علی فاطمی
🎙سخنران دوم (مدیر و مشاور سازمانی): عماد قائنی
🎙سخنران سوم (زوج): مهناز بهنیان فر
🎙سخنران چهارم: قباد حق‌محمدی
با موضوع "نخست امور نخست"
📮 خیابان نیاوران، نرسیده به سه راه یاسر، خیابان امیرسلیمانی، فرهنگسرای امام
🍃 @shayeganeh
#فقط_برای_امروز

⁉️مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده .

🔺شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین، تمام روز اور ا زیر نظر گرفت.

🔹متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه می رود، مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ می کند، آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود.

🔸اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود.

🚶🏻‍♂️مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که اومثل یک آدم شریف راه می رود، حرف می زند، و رفتار می کند.

🍃 گاهی زندگی ما به جای اینکه از واقعیت ها ساخته شود از ترجمه هایی که زندگیمان برای اتفاقات واقعی کرده اند ساخته می شود و نوع نگرشمان به زندگی و افراد تغییر میکند، آدمی می شویم که دوستش نداریم و همه چیز را با ترجمه های ذهنیمان می سنجیم ...

پس

🍃 فقط برای امروز به خودمان قول بدهیم به جای ترجمه کردن زندگی، به دنبال واقعیت ها باشیم و سعی کنیم واقعیت را متوجه شویم.

🍃 @shayeganeh
#فقط_برای_امروز

🔹ابوسعید را گفتند : " کسی را می شناسیم که مقام او چنین بلند است که بر روی آب راه می رود. "
🔸گفت: " کار دشواری نیست، پرندگانی نیز می باشند که بر روی آب پا می نهند و راه می روند. "
🔹گفتند : " فلان کس در هوا می پرد."
🔸گفت : "مگس نیز در هوا می پرد."
🔹گفتند : " فلان کس در یک لحظه از شهری به شهر دیگر می رود. "
🔸گفت : " شیطان نیز در یک دم، از شرق به عالم به غرب آن می رود. این چنین چیزها، چندان مهم و قیمتی نیستند. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و با خلق ستد و داد کند و با خلق درآمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد."

🍃ما در روزگاری هستیم که ممکن است، ظاهر اتفاقات برایمان آنقدر جذاب باشد که چیزهای مهم زندگیمان را فراموش کنیم و باطن اتفاقات را فراموش کنیم ...

پس

🍃فقط برای امروز یادمان باشد اگر میخواهیم زندگی بهتری داشته باشیم، کافیست مقاممان در ذهن خودمان ثابت شده باشد نه در دید مردم!
🍃 @shayeganeh