«در اوایل ماه مارس، گروهی از روحانیون آفریقایی در ابوجا، پایتخت نیجریه، گرد هم آمدند تا رهبر جدیدی را برای کلیسای انگلیکَن برگزینند. این گروهِ جداشده، تابِ پذیرش یک زن در مقام اسقف اعظم کانتربری را ندارند، جایگاهی که اخیراً به سارا مولالی سپرده شده است. مردسالاری و همجنسگراهراسی حتی در دوران ریاستِ روان ویلیامز نیز در دنیای انگلیکن شکاف ایجاد کرده بود. اکنون ویلیامز کتابی دربارهی «همبستگی» نوشته است.»
aasoo.org/fa/books/5380
@NashrAasoo 🔻
aasoo.org/fa/books/5380
@NashrAasoo 🔻
❤9
همسایگی و همبستگی
ریچارد سنت
🔸 کتاب «همبستگی» راهنمایی برای فن دیپلماسی نیست، همان هنری که به او اجازه داد که یک دهه پیوند شکننده میان بخشهای گوناگون این کلیسا را حفظ کند. در عوض، این کتاب چارچوب بزرگتری دارد و بازتاب یک عمر تأمل در باب پیوندهای انسانی است. نقطهی آغاز استدلال ویلیامز زیر سؤال بردن این باور است که همبستگی تنها میان کسانی پدید میآید که ظاهر، رفتار یا عقاید یکسانی دارند. دلایل موجهی برای تردید در چنین همبستگیای وجود دارد. ممکن است که شباهتها آدمها را موقتاً با یکدیگر متحد کند اما در بلندمدت آنچه زیگموند فروید «خودشیفتگیِ برخاسته از تفاوتهای کوچک» مینامید، پدیدار میشود و برادر را در برابر برادر قرار میدهد. اختلافات داخلیِ مارکسیستها در جناح چپ، چنددستگیهای موجود در جنبش «ماگا» در راستِ افراطی، یا حتی در ادیانی همچون مذهب خودِ ویلیامز، مثال بارز این امر است.
🔸 ویلیامز در کتاب همبستگی، بحث را با گزارهی کاملاً متفاوتی آغاز میکند: اینکه میتوان راهی برای پیوند دادن انسانهایی یافت که از نظر نژاد، گرایش جنسی، ملیت و حتی باورهای مذهبی تفاوتهایی اساسی و ماندگار دارند. این طرحی بلندپروازانه است، و در نتیجه این کتابِ استادانه به طیف گستردهای از موضوعات میپردازد. ویلیامز ناچار است که ابتدا موانع را از میان بردارد. هرچند او همواره مؤدب است اما با موانع موجود در برابر هدفش با قاطعیت برخورد میکند. او با دقت و مهارت، بطلان دعاویِ مدافعانِ خیالباف هوش مصنوعی را اثبات میکند و نشان میدهد که این فناوری ذاتاً از درک آنچه واقعاً در هنگام اندیشیدن رخ میدهد ــ یعنی درک نقش مقاومت و ابهام ذهنی، و درک اهمیتِ نارساییها در فهم و تجربه ــ عاجز است. ماشینها نمیتوانند واقعاً با دیگران همذاتپنداری کنند.
🔸 ویلیامز از زخمزبان زدن و متلک پراندن به جنبشهای موسوم به «بیداری» (woke) پرهیز میکند زیرا میداند که این جنبشها عمدتاً ریشه در رنجهایی واقعی دارند. در مقابل، نقد او بر معنای واژهی «ما» در این جنبشها استوار است. همبستگیهای فمینیستی یا نژادی بر اساس بازشناسیِ متقابل شکل میگیرند: درمییابید که دیگران تجربیاتی مشابه شما داشتهاند؛ با آنها همدلی میکنید، بهویژه اگر زخمهایی از یک جنس خورده باشید، و اینگونه میان شما پیوندی پدید میآید. آدام اسمیت در کتاب نظریهی عواطف اخلاقی میگوید که اگر افتادن کسی و شکستن مچ پای او را ببینید، چنان با دردش همذاتپنداری میکنید که گویی پای خودتان شکسته است، و به یاریاش میشتابید. ویلیامز این غریزهی ظاهراً طبیعی را به چالش میکشد: اگر لحظهی افتادن کسی را ندیده باشید و صرفاً او را در حال به خود پیچیدن روی زمین ببینید، چه؟ در این صورت، نمیفهمید که چه بر سرش آمده است؛ و احتمالاً به جای آنکه با دردش همذاتپنداری کنید، متحیر و متعجب میشوید. لودویگ ویتگنشتاین نیز در اواخر حیاتِ فلسفیِ خود به نکتهی مشابهی اشاره کرد: از آنجا که بسیاری از تجربیاتِ مهم وصفناپذیرند، بازشناسیِ متقابل، در بهترین حالت، محدود و ناقص است. به زبان ساده: هویتِ شما فراتر از چیزی است که میتوانید به دیگران بنمایانید.
@NashrAasoo 💭
ریچارد سنت
🔸 کتاب «همبستگی» راهنمایی برای فن دیپلماسی نیست، همان هنری که به او اجازه داد که یک دهه پیوند شکننده میان بخشهای گوناگون این کلیسا را حفظ کند. در عوض، این کتاب چارچوب بزرگتری دارد و بازتاب یک عمر تأمل در باب پیوندهای انسانی است. نقطهی آغاز استدلال ویلیامز زیر سؤال بردن این باور است که همبستگی تنها میان کسانی پدید میآید که ظاهر، رفتار یا عقاید یکسانی دارند. دلایل موجهی برای تردید در چنین همبستگیای وجود دارد. ممکن است که شباهتها آدمها را موقتاً با یکدیگر متحد کند اما در بلندمدت آنچه زیگموند فروید «خودشیفتگیِ برخاسته از تفاوتهای کوچک» مینامید، پدیدار میشود و برادر را در برابر برادر قرار میدهد. اختلافات داخلیِ مارکسیستها در جناح چپ، چنددستگیهای موجود در جنبش «ماگا» در راستِ افراطی، یا حتی در ادیانی همچون مذهب خودِ ویلیامز، مثال بارز این امر است.
🔸 ویلیامز در کتاب همبستگی، بحث را با گزارهی کاملاً متفاوتی آغاز میکند: اینکه میتوان راهی برای پیوند دادن انسانهایی یافت که از نظر نژاد، گرایش جنسی، ملیت و حتی باورهای مذهبی تفاوتهایی اساسی و ماندگار دارند. این طرحی بلندپروازانه است، و در نتیجه این کتابِ استادانه به طیف گستردهای از موضوعات میپردازد. ویلیامز ناچار است که ابتدا موانع را از میان بردارد. هرچند او همواره مؤدب است اما با موانع موجود در برابر هدفش با قاطعیت برخورد میکند. او با دقت و مهارت، بطلان دعاویِ مدافعانِ خیالباف هوش مصنوعی را اثبات میکند و نشان میدهد که این فناوری ذاتاً از درک آنچه واقعاً در هنگام اندیشیدن رخ میدهد ــ یعنی درک نقش مقاومت و ابهام ذهنی، و درک اهمیتِ نارساییها در فهم و تجربه ــ عاجز است. ماشینها نمیتوانند واقعاً با دیگران همذاتپنداری کنند.
🔸 ویلیامز از زخمزبان زدن و متلک پراندن به جنبشهای موسوم به «بیداری» (woke) پرهیز میکند زیرا میداند که این جنبشها عمدتاً ریشه در رنجهایی واقعی دارند. در مقابل، نقد او بر معنای واژهی «ما» در این جنبشها استوار است. همبستگیهای فمینیستی یا نژادی بر اساس بازشناسیِ متقابل شکل میگیرند: درمییابید که دیگران تجربیاتی مشابه شما داشتهاند؛ با آنها همدلی میکنید، بهویژه اگر زخمهایی از یک جنس خورده باشید، و اینگونه میان شما پیوندی پدید میآید. آدام اسمیت در کتاب نظریهی عواطف اخلاقی میگوید که اگر افتادن کسی و شکستن مچ پای او را ببینید، چنان با دردش همذاتپنداری میکنید که گویی پای خودتان شکسته است، و به یاریاش میشتابید. ویلیامز این غریزهی ظاهراً طبیعی را به چالش میکشد: اگر لحظهی افتادن کسی را ندیده باشید و صرفاً او را در حال به خود پیچیدن روی زمین ببینید، چه؟ در این صورت، نمیفهمید که چه بر سرش آمده است؛ و احتمالاً به جای آنکه با دردش همذاتپنداری کنید، متحیر و متعجب میشوید. لودویگ ویتگنشتاین نیز در اواخر حیاتِ فلسفیِ خود به نکتهی مشابهی اشاره کرد: از آنجا که بسیاری از تجربیاتِ مهم وصفناپذیرند، بازشناسیِ متقابل، در بهترین حالت، محدود و ناقص است. به زبان ساده: هویتِ شما فراتر از چیزی است که میتوانید به دیگران بنمایانید.
@NashrAasoo 💭
Telegraph
همسایگی و همبستگی
در اوایل ماه مارس، گروهی از روحانیون آفریقایی در ابوجا، پایتخت نیجریه، گرد هم آمدند تا رهبر جدیدی را برای کلیسای انگلیکَن برگزینند. این گروهِ جداشده، تابِ پذیرش یک زن در مقام اسقف اعظم کانتربری را ندارند، جایگاهی که اخیراً به سارا مولالی سپرده شده است. این…
❤4👍4👎1
Aasoo - آسو
«در اوایل ماه مارس، گروهی از روحانیون آفریقایی در ابوجا، پایتخت نیجریه، گرد هم آمدند تا رهبر جدیدی را برای کلیسای انگلیکَن برگزینند. این گروهِ جداشده، تابِ پذیرش یک زن در مقام اسقف اعظم کانتربری را ندارند، جایگاهی که اخیراً به سارا مولالی سپرده شده است. مردسالاری…
اغلب میگویند که مشکل بنیادینِ سیاستهای هویتمحور «فهمناپذیریِ» تجربیاتی است که نه دیده میشوند و نه میتوان توصیف مشخصی از آنها ارائه کرد، و در نتیجه، در میان گذاشتن این تجربیات با دیگران دشوار است. بر اساس این دیدگاه، زندگیِ عمیق فقط در درونِ خودِ فرد جریان دارد، و بنابراین خلوتگزینیِ معنوی مهمتر از همبستگی است. ویلیامز چنین نتیجهای نمیگیرد، و بدیع بودن استدلال او دقیقاً در همین امر نهفته است. عنوان فرعیِ کتاب ویلیامز این است: «کارِ بازشناسی». او فهمِ زندگی را کارِ شاق یا دشواری میداند که طی آن افراد با جنبههای نامعلوم، کلافهکننده، دردناک و «برنامهریزینشده»ی تجربه روبهرو میشوند. آدمها نمیتوانند به تنهایی از پسِ درکِ دشواریها و اسرار زندگی برآیند. معاشرت با کسانی که مثل ما فکر میکنند، صرفاً به تولید کلیشههای بدیهی و پیشپاافتاده میانجامد؛ ژرفاندیشی و درک معنای واقعیِ زندگی محتاج تعامل باکسانی است که شبیه ما نیستند.
@NashrAasoo 💭
@NashrAasoo 💭
❤7👍7
کتاب درها را بگشایید همچون نور و مشعلی در تاریکی است؛ این اثر، داستان انسانِ آزادهای در زندانهای ایران است که از حق ما برای امیدوار بودن، ایمان داشتن به آینده، زیستن برای حقیقت و عشق ورزیدن به آن دفاع میکند.
aasoo.org/fa/articles/5408
@NashrAasoo 💭
aasoo.org/fa/articles/5408
@NashrAasoo 💭
👍11❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤16👍6👏3👎2