ایرانِ ۱۴۲۰ در آینهی ۲۵۶ کامنت
✍پرتکرارترین مضمون در این مجموعه، امید و آرمانخواهی است: ۶۸ کامنت، معادل ۲۶.۶ درصد کل کامنتها، به شکلی صریح یا ضمنی تصویری آرمانی از آینده ارائه میکنند. این آرمانخواهی اما الزاماً به معنای خوشبینی سادهدلانه نیست. بسیاری از آرزوها دقیقاً از دل تجربهی فقدان شکل گرفتهاند. مردم از آزادی سخن میگویند، زیرا محدودیت را تجربه کردهاند؛ از حاکمیت قانون میگویند، زیرا بیقانونی یا تبعیض را دیدهاند؛ از هوای پاک حرف میزنند، زیرا آلودگی را تحمل کردهاند؛ از آموزش انتقادی مینویسند، زیرا آموزش ایدئولوژیک را تجربه کردهاند؛ و از امکان یک زندگی عادی میگویند، زیرا همین زندگی عادی برایشان دشوار شده است. به همین دلیل، «آینده» در این کامنتها اغلب شکل یک زندگی معمولی را دارد، نه یک آرمانشهر.
✍ یکی از نتایج مهم تحلیلی این است که این ۲۵۶ کامنت یک اردوگاه سیاسی واحد را تشکیل نمیدهند. در کنار ۵۴ کامنت دربارهی دموکراسی و حاکمیت قانون، ۱۷ کامنت مخالفت با جمهوری اسلامی یا روحانیت را بهصراحت بیان میکنند؛ ۱۶ کامنت از سکولاریسم سخن میگویند؛ ۹ کامنت از پهلوی یا پادشاهی حمایت میکنند و ۸ کامنت موضعی ضدچپ یا ضدسوسیالیستی دارند. بنابراین نمیتوان از این دادهها نتیجه گرفت که کاربران همگی یک شکل مشخص از حکومت را میخواهند.برای مثال، یک کاربر مینویسد:«بازگشت پادشاهی پهلوی در ایران. بقیه با همین یک مورد اتفاق میفته.»در مقابل، کامنت دیگری خواهان جمهوری است و کامنت دیگری هم پهلوی، جمهوری اسلامی و چپ را رد کرده و مدلی مشارکتی یا شورایی پیشنهاد میکند.آنچه میان بخش بزرگی از این پاسخها مشترک است، نه نام نظام سیاسی، بلکه مجموعهای از شرایط زندگی سیاسی و اجتماعی است: آزادی، قانون، امنیت، رفاه، آموزش، برابری و امکان مشارکت.این تمایز مهم است. ممکن است دربارهی شکل حکومت اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما دربارهی خواست یک زندگی آزادتر و کمتنشتر اشتراک بیشتری وجود داشته باشد.
✍ شاید بتوان گفت آنچه در این ۲۵۶کامنت بیش از همه دیده میشود، نه یک نقشهی سیاسی واحد برای ایران آینده، بلکه تصویری از یک زندگی شایسته است. زندگی شایستهای که در آن فرد مجبور نباشد برای داشتن آیندهای معمولی کشورش را ترک کند؛ کودکی که به جای آموزش ایدئولوژیک، فرصت فکر کردن داشته باشد؛ زنی که از حقوق برابر برخوردار باشد؛ مخالف سیاسیای که به دلیل عقیدهاش زندانی نشود؛ شهروندی که بتواند در هوای پاک راه برود و با دیگری، حتی اگر با او مخالف است، گفتوگو کند.
@NashrAasoo 💭
✍پرتکرارترین مضمون در این مجموعه، امید و آرمانخواهی است: ۶۸ کامنت، معادل ۲۶.۶ درصد کل کامنتها، به شکلی صریح یا ضمنی تصویری آرمانی از آینده ارائه میکنند. این آرمانخواهی اما الزاماً به معنای خوشبینی سادهدلانه نیست. بسیاری از آرزوها دقیقاً از دل تجربهی فقدان شکل گرفتهاند. مردم از آزادی سخن میگویند، زیرا محدودیت را تجربه کردهاند؛ از حاکمیت قانون میگویند، زیرا بیقانونی یا تبعیض را دیدهاند؛ از هوای پاک حرف میزنند، زیرا آلودگی را تحمل کردهاند؛ از آموزش انتقادی مینویسند، زیرا آموزش ایدئولوژیک را تجربه کردهاند؛ و از امکان یک زندگی عادی میگویند، زیرا همین زندگی عادی برایشان دشوار شده است. به همین دلیل، «آینده» در این کامنتها اغلب شکل یک زندگی معمولی را دارد، نه یک آرمانشهر.
✍ یکی از نتایج مهم تحلیلی این است که این ۲۵۶ کامنت یک اردوگاه سیاسی واحد را تشکیل نمیدهند. در کنار ۵۴ کامنت دربارهی دموکراسی و حاکمیت قانون، ۱۷ کامنت مخالفت با جمهوری اسلامی یا روحانیت را بهصراحت بیان میکنند؛ ۱۶ کامنت از سکولاریسم سخن میگویند؛ ۹ کامنت از پهلوی یا پادشاهی حمایت میکنند و ۸ کامنت موضعی ضدچپ یا ضدسوسیالیستی دارند. بنابراین نمیتوان از این دادهها نتیجه گرفت که کاربران همگی یک شکل مشخص از حکومت را میخواهند.برای مثال، یک کاربر مینویسد:«بازگشت پادشاهی پهلوی در ایران. بقیه با همین یک مورد اتفاق میفته.»در مقابل، کامنت دیگری خواهان جمهوری است و کامنت دیگری هم پهلوی، جمهوری اسلامی و چپ را رد کرده و مدلی مشارکتی یا شورایی پیشنهاد میکند.آنچه میان بخش بزرگی از این پاسخها مشترک است، نه نام نظام سیاسی، بلکه مجموعهای از شرایط زندگی سیاسی و اجتماعی است: آزادی، قانون، امنیت، رفاه، آموزش، برابری و امکان مشارکت.این تمایز مهم است. ممکن است دربارهی شکل حکومت اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما دربارهی خواست یک زندگی آزادتر و کمتنشتر اشتراک بیشتری وجود داشته باشد.
✍ شاید بتوان گفت آنچه در این ۲۵۶کامنت بیش از همه دیده میشود، نه یک نقشهی سیاسی واحد برای ایران آینده، بلکه تصویری از یک زندگی شایسته است. زندگی شایستهای که در آن فرد مجبور نباشد برای داشتن آیندهای معمولی کشورش را ترک کند؛ کودکی که به جای آموزش ایدئولوژیک، فرصت فکر کردن داشته باشد؛ زنی که از حقوق برابر برخوردار باشد؛ مخالف سیاسیای که به دلیل عقیدهاش زندانی نشود؛ شهروندی که بتواند در هوای پاک راه برود و با دیگری، حتی اگر با او مخالف است، گفتوگو کند.
@NashrAasoo 💭
Telegraph
ایرانِ ۱۴۲۰ در آینهی ۲۵۶ کامنت
مردم وقتی از آیندهی ایران حرف میزنند، چه آیندهای را در نظر دارند؟ تصویر کردن آینده، فقط پیشبینی آنچه قرار است رخ دهد نیست. وقتی از مردم میپرسیم ایرانِ بیست سال بعد را چگونه تصور میکنند، پاسخهایشان بیش از آنکه خبر از آینده بدهد، دربارهی امروز سخن میگوید:…
❤16👍6
«در این مقاله ۲۵۶ کامنت کاربران در پاسخ به یک پست اینستاگرامی آسو با هشتگ #همهیایرانها۱۴۲۰ بررسی شده است. این کامنتها به هیچوجه نمونهای آماری از کل جامعهی ایران نیستند و نمیتوان نتایج را به همهی ایرانیان تعمیم داد. هدف، چیز دیگری است: اینکه ببینیم در میان این مجموعه از صداهای متفاوت، چه تصویری از «ایران مطلوب» شکل میگیرد.»
aasoo.org/fa/articles/5445
@NashrAasoo 💭
aasoo.org/fa/articles/5445
@NashrAasoo 💭
❤8
«هدایتالله نیرسینا استاد دانشکده ادبیات تهران، شاعر و ترانهسرا بود. روحالله خالقی او را «استاد باذوق و شاعر شیرینگفتار» میخواند. خوانندگانی چون قمرالملوک وزیری، روحانگیز، بنان، مرضیه و پوران اشعار او را خواندهاند. نیرسینا اما به سرودن اکتفا نکرد و به پژوهشی گسترده در ماجرای سرود و ترانه در ایران دست زد.»
aasoo.org/index.php/fa/articles/5443
@NashrAasoo 🔻
aasoo.org/index.php/fa/articles/5443
@NashrAasoo 🔻
❤11
«نیرسینا در یکم مهر ماه ۱۲۹۴ در نراق از توابع دلیجان در خانوادهای بهائی به دنیا آمد. شش ساله بود که پدرِ شاعر و خوشصدایش را از دست داد و به اتفاق برادر بزرگترش به تهران کوچید. در دانشسرای عالی تهران در رشتهی ادبیات فارسی درس خواند و بعدها دکترای خود را از دانشگاه تهران دریافت کرد. در خانوادهای پرورش یافت که اهل ادب و دارای قریحهی هنری بودند. نام فامیلیاش نیز احتمالاً برگرفته از نام دو شاعر بهائی اهل سهده اصفهان به نامهای نیّر و سینا بود. پدرش محمد نراقی اکثر غزلیات حافظ و سعدی را از بر داشت. هدایت نیز از کودکی قریحهی شعرسرایی داشت و اشعار کودکانه میسرود. از همان اوان، به سرودههای ملکالشعرای بهار سخت دل بست. و در نوجوانی، توسط یکی دو نفر از هنرمندان آن دوران به بهار معرفی شد و «مورد تعریف و تشویق مخصوص استاد سخن قرار گرفت.» بدین ترتیب، به ترانهسرایی راغب شد. صدها سرود و ترانه نوشت؛ در جنبههای عشقی، ملی، میهنی، سیاسی، فرهنگی و آموزشی. از جمله بیشتر سرودهای رسمی کشور همچون سرود رسمی تاجگذاری، سرود دانشگاه، سرود هفده دی، سرود ژاندارمری و سرود معلم. »
@NashrAasoo 💭
@NashrAasoo 💭
❤23
هندوها افسانهای دربارهی پرندهای اساطیری به نام بِهروندا (Bherunda) دارند. این پرنده یک بدن، اما دو گردن، دو سر و دو آگاهی جداگانه داشت. این دو سر پس از مدتزمانی بیپایان که در کنار یکدیگر زیسته بودند، از هم متنفر شدند و تصمیم گرفتند به یکدیگر آسیب برسانند. هریک سنگریزه و زهر بلعید و نتیجه پیشبینیپذیر بود: سراسرِ بدن پرندهی بِهروندا به تشنج افتاد و با فریادهای بلند درد جان سپرد. رحمتِ بیکران کریشنا او را دوباره زنده کرد تا برای همیشه به انسانها یادآوری کند که فرجام هر نفرتی چیست.
ما که در دموکراسیهای تازهتأسیس اروپا زندگی میکنیم، باید هر روز این افسانه را به خود یادآوری کنیم. همینکه یکی از ما تسلیم وسوسهی نفرت از دیگری شود، سرنوشتِ همهی ما به سرنوشت پرندهی بِهروندا خواهد انجامید.
اما با یک تفاوت:
در این جهان، کریشنایی در کار نخواهد بود که ما را از مصیبت تازهمان رهایی بخشد.
aasoo.org/fa/articles/5446
@NashrAasoo 💭
ما که در دموکراسیهای تازهتأسیس اروپا زندگی میکنیم، باید هر روز این افسانه را به خود یادآوری کنیم. همینکه یکی از ما تسلیم وسوسهی نفرت از دیگری شود، سرنوشتِ همهی ما به سرنوشت پرندهی بِهروندا خواهد انجامید.
اما با یک تفاوت:
در این جهان، کریشنایی در کار نخواهد بود که ما را از مصیبت تازهمان رهایی بخشد.
aasoo.org/fa/articles/5446
@NashrAasoo 💭
❤33👍12👏3