Aasoo - آسو
29.2K subscribers
5.17K photos
433 videos
162 files
6.56K links
@Nashraasoo
فرهنگ، اجتماع و نگاهی عمیق‌تر به مباحث امروز

تماس با ما:‌ 📩
editor@aasoo.org
🔻🔻🔻
آدرس سایت:
aasoo.org
اینستاگرام:
instagram.com/NashrAasoo
فیس‌بوک:
fb.com/NashrAasoo
توییتر:
twitter.com/NashrAasoo
Download Telegram
این که چرا چیزی را دوست داریم و این علاقه برای ما چه معنایی دارد، از کهن‌ترین پرسش‌های فلسفی است؛ در مقابل، پاسخ‌های متغیرِ ما به این پرسش‌ها را می‌توان بخشی از امروزی‌ترین پاسخ‌های فرهنگی دانست. آیا مدرنیته، در نهایت، مقوله‌ای زیبایی‌شناختی است؟

aasoo.org/fa/articles/5395
@NashrAasoo 🔻
❤9
به راستی، سلیقه چیست؟ هیچ‌کس نمی‌تواند تعریفی قطعی از سلیقه ارائه کند.پرسش مهم‌تری که به ذهن می‌رسد این است که چرا، فارغ از تقلید فرهنگی، به برخی چیزها علاقه‌مندیم و به برخی دیگر نه. بی‌تردید، پرورش «تمایز» به معنای مورد نظر پی‌یر بوردیو در این میان نقش دارد؛ همان‌طور که انگیزه‌های فردیِ دیگری مثل پول و میل جنسی هم تأثیرگذارند. اما آیا سلیقه‌هایی هم وجود دارد که فارغ از معیارهای ذهنیِ ما واقعاً خوشایند باشد؟ گزینه‌های احتمالی عبارت‌اند از همان شکل حلزونیِ توصیف‌شده در تعادل طلایی ارسطو، یا نقش‌ونگارهای اسلیمی‌ در هنر اسلامی. من ممکن است فکر کنم که سلیقه‌ی خوبی دارم و شما نیز ممکن است سلیقه‌ی خود را بی‌عیب‌ و نقص بدانید، اما شاید همه‌ی ما صرفاً داریم به ریاضیات ــ یا به تعبیر امروزی، به الگوریتم‌ها ــ واکنش نشان می‌دهیم.

@NashrAasoo 💭
❤16👍8
«محبوبه حسین‌زاده، دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی «حل منازعه و صلح‌سازی» در مرکز عدالت و صلح‌سازی دانشگاه منونایت شرقی آمریکا معتقد است گفتگو در شرایط کنونی تنها ابزار موجود برای ایجاد تغییر در ایران است، اما به شرط آن‌که امنیت، اعتماد و سازوکارهای روشن برای شنیدن صداهای متفاوت و ترمیم آسیب‌ها فراهم شود. او که تجربه‌ی بیش از دو دهه روزنامه‌نگاری و کنشگری در حوزه‌ی حقوق زنان را دارد می‌گوید عبور از دوقطبی‌ها و ساختن ائتلاف‌های پایدار، نه از گردهمایی‌های بزرگ، بلکه از حلقه‌های کوچک، امن و مستمر آغاز می‌شود و نخستین قاعده‌ی اخلاقی برای ساختن آینده‌ای متفاوت در ایران باید «آسیب نزدن» باشد.»

aasoo.org/fa/articles/5435
@NashrAasoo 🔻
❤10👍9👎5
«به هم آسیب نزنیم»؛ قاعده‌ای برای گفت‌وگو درباره‌ی آینده‌ی ایران
محبوبه حسین‌زاده در گفتگو با مریم فومنی

✍ یکی از تروماهایی که جامعه‌ها یا حتی گروه‌های کوچک‌تر دارند، ترومای ساختاری جمعی است. این زمانی اتفاق می‌افتد که یک گروه یا بخشی از جامعه، به خاطر هویتی که دارد، به‌صورت سیستماتیک از سوی حکومت از بخشی یا تمام حقوقش محروم می‌شود. این هویت می‌تواند هویت جنسیتی یا گرایش جنسی، تعلق به گروه‌های مذهبی اقلیت یا تعلق به گروه‌های اتنیکی باشد. برای اینکه معمولاً علیه این گروه‌ها تبعیض‌هایی اعمال می‌شود که آنها نمی‌توانند به فرصت‌های برابر دسترسی داشته باشند و مطابق شأن و کرامت انسانی زندگی کنند.
این چیزی است که در کشور ما اتفاق می‌افتد. این محروم‌سازی و رویه‌های ناعادلانه، روی افراد اثر می‌گذارد. هر وقت افراد در طلب عدالت و برای دسترسی به حق‌وحقوقشان اعتراض می‌کنند، به شیوه‌های مختلف سرکوب می‌شوند. این سرکوب مستمر رفتار جامعه را تغییر می‌دهد. یعنی در جامعه‌هایی که تحت این تروماهای ساختاری قرار دارند، افراد نمی‌توانند با هم کار گروهی انجام بدهند و قدرت همدلی خود را با دیگران از دست می‌دهند. در نتیجه، شروع می‌کنند به ساختن روایتی از خیر و شر، و این روایت مدام گسترده‌تر می‌شود و به خیر مطلق و شر مطلق می‌رسد.

✍ فرض کنید بحث میان گروه‌هایی است که موافق جنگ‌اند و گروه‌هایی که مخالف جنگ‌اند. برخی گروه‌هایی که موافق جنگ‌اند، ممکن است به این دلیل چنین موضعی داشته باشند که فکر می‌کنند تنها راه تغییر حکومت جمهوری اسلامی جنگ است. برخی گروه‌هایی که مخالف جنگ‌اند، هم ممکن است به این دلیل مخالفت می‌کنند که باور دارند گروهی که در جنگ بیش از همه متضرر می‌شود و آسیب بیشتری می‌بیند، باز هم مردم عادی‌اند. اینجا چطور می‌شود میان افرادی که همچنان معتقدند جنگ باید ادامه پیدا کند و «کار یکسره شود»، و افرادی که فکر می‌کنند اساساً نباید جنگی صورت بگیرد، گفتگو ایجاد کرد؟ من فکر می‌کنم به جای این‌که دوباره شروع کنیم به مقصر دانستن یکدیگر، یا تعداد کشته‌شدگان در سرکوب‌های خونین جمهوری اسلامی را با تعداد کشته‌شدگان در بمباران‌های جنگ با هم مقایسه کنیم، باید از این نقطه شروع کنیم که همه‌ی ما داریم از یک رنج مشترک و یک آسیب مشترک حرف می‌زنیم. اختلاف ما این‌جاست که ما نمی‌خواهیم با رویه‌هایی که در پیش می‌گیریم، با نوع سازمان‌دهی و مطالبه‌گری‌مان، آسیب بیشتری به کسانی وارد کنیم که همین حالا هم تحت آسیب‌اند. من خودم را متعلق به گروهی می‌دانم که فکر می‌کند تغییر نباید از راه آسیب بیشتر اتفاق بیفتد. از همین‌جا می‌توانیم بنشینیم و فکر کنیم: آیا بر سر این‌که نباید آسیب بیشتری ایجاد شود توافق داریم؟ 

✍ خیلی جاها این آسیب زدن ناخواسته اتفاق می‌افتد. آسیب نزدن فقط به معنای پرهیز از خشونت آشکار نیست. گاهی احساس می‌کنیم رویمان نمی‌شود چیزی را بگوییم، یا راحت‌تر است کسی را کنار بگذاریم، نادیده‌اش بگیریم، حذفش کنیم. اما همه‌ی این‌ها واقعاً به آدم‌ها آسیب می‌زند. ما این را هم در فضای کنشگری می‌بینیم و هم در فضاهای خانوادگی و اجتماعی. اگر کسی نگاه متفاوتی داشته باشد، اگر صریح‌تر حرف بزند، یا حتی اگر حرف نزند و آن‌طور که ما انتظار داریم موضع‌گیری نکند، شروع می‌کنیم به حذف، تخریب یا نادیده گرفتنش. گاهی حتی خود او، هویتش، کارهایی که کرده و رنجی که در این مسیر متحمل شده، زیر سؤال می‌رود. اگر این قانون و قاعده را بگذاریم که هر کاری می‌کنیم در راستای آسیب نزدن باشد، یعنی به همدیگر آسیب نزنیم و به جامعه‌ای که برایش آرزوهای بزرگ داریم آسیب نزنیم، فکر می‌کنم خیلی چیزها میان ما تغییر می‌کند. دست‌کم می‌توانیم از زاویه‌ای دیگر به هم نگاه کنیم؛ شاید از زاویه‌ی نوع‌دوستی رادیکال، شفقت، هم‌رنجی و همدردی.

@NashrAasoo 💭
❤18👍10👎8
در آغاز قرن بیست‌ویکم، اریک هابزبام می‌توانست ادعا کند که مشهورترین و پرمخاطب‌ترین مورخ دنیا است. کتاب‌های او در زمره‌ی آثار پرفروش بود و میلیون‌ها خواننده داشت. خبر درگذشتِ او در سال ۲۰۱۲، از هند تا برزیل به تیتر اول روزنامه‌ها بدل شد. این مارکسیستِ سرسخت، در سال‌های پایانیِ عمر خویش غرق در عناوین افتخاری و جوایز گوناگون بود: از عضویت در فرهنگستان بریتانیا و عضویتِ افتخاریِ دانشکده‌ای در کیمبریج تا دریافت عالی‌ترین نشانِ افتخار بریتانیا و کشورهای مشترک‌المنافع ــ «همرهان شوکت» ــ که طی مراسمی در کاخ باکینگهام به او اعطا شد. هنگامی که هابزبام بر چهارپایه‌ای زانو زد تا ملکه روبانِ مدال را بر گردنش بیاویزد، تکه گچ کوچکی از سقف به زمین افتاد، گویی سقف نیز به این کار معترض بود. پذیرش این نشانِ افتخار یکی از رفقای پیشین او را چنان برآشفته کرد که گفت: «دیگر باید نام اریک را از فهرستِ دوستان حذف کرد.»

aasoo.org/fa/articles/5434
@NashrAasoo 💭
❤19👍7👏2
«در شهریور ماه امسال بیستمین سالگرد تأسیس کمپین «یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» را پشت سر گذاشتیم و در آستانه‌ی چهارمین سالگرد خیزش «ژن ژیان ئازادی / زن زندگی آزادی» یا خیزش «ژینا» قرار داریم. این دو تحول مهم تاریخی با ۱۶ سال فاصله چه پیوندی با هم دارند؟»

aasoo.org/index.php/fa/articles/5438
@NashrAasoo 🔻
❤21👎2
از جنبش یک میلیون امضا تا خیزش ژن ژیان ئازادی
کاوه کرمانشاهی

✍ کمپین یک‌میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» نتوانست یک میلیون امضا جمع کند و قوانین مورد اعتراضش نیز عمدتاً پابرجا ماندند. خیزش ژینا هم به براندازی جمهوری اسلامی نینجامید. اگر این نتایج تنها معیار ارزیابی دو حرکت باشند، ممکن است تصویری از ناکامی آن‌ها به دست دهند؛ اما چنین تصویری بخش مهمی از اثرگذاری جنبش‌ها را نادیده می‌گیرد. جنبش‌ها فقط در لحظه‌ی وقوع و بر اساس دوگانه‌ی پیروزی و شکست معنا پیدا نمی‌کنند؛ اثر آن‌ها در زبان، روابط، حافظه و امکان‌هایی که برای کنش‌های بعدی می‌سازند نیز باقی می‌ماند. بازخوانی این دو تجربه در پیوند با هم، بیست سال پس از تأسیس کمپین و در چهارمین سالگرد خیزش ژینا، صرفاً مرور دو رویداد تاریخی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از ماندگاری زبان و خواست‌های‌شان در جامعه است. جنبش‌ها سرکوب می‌شوند، شبکه‌های‌شان از هم می‌پاشد و نام‌های‌شان تغییر می‌کند؛ اما ببسیاری مفاهیم، واژه‌ها، رابطه‌ها و آرزوها باقی می‌مانند و در بزنگاهی دیگر، از جایی که انتظار نمی‌رود، دوباره به میدان می‌آیند.

✍ در خیزش ژینا، گفتمان ضدتبعیض و برابری‌خواهی که ریشه در تاریخ طولانی مبارزات زنان ایران داشت، با زبانی تازه و در مقیاسی بسیار گسترده‌تر و رادیکال‌تر در خیابان بازتاب یافت. کمپین یک میلیون امضا یکی از حلقه‌های مهم این تداوم تاریخی بود و فعالان آن سال‌ها پیش، از طریق کارگاه‌های آموزشی، دفترچه‌های حقوقی و گفت‌وگوهای مستقیم، برای گسترش این گفتمان در جامعه کوشیده بودند. قرارگرفتن تبعیض ساختاری علیه زنان و حق اختیار بر بدن در مرکز خیزشی سراسری علیه جمهوری اسلامی، حضور پررنگ مردان در کنار زنان و گسترش شعار «ژن ژیان ئازادی»، که نخست از کردستان برخاست و سپس ترجمه فارسی آن، «زن زندگی آزادی»، در سراسر ایران تکرار و به شعار محوری این خیزش بدل شد، نشانه تغییراتی بود که در خلأ پدید نیامده بودند.بااین‌حال، خیزش ژینا را نمی‌توان نتیجه‌ی مستقیم کمپین دانست. خیزش ژینا، افزون بر جنبش زنان، از انباشت تجربه‌ی جنبش‌های دانشجویی، کارگری، دادخواهی و اتنیکی/ملی و نیز اعتراضات سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و دیگر اعتراضات منطقه‌ای و سراسری نیرو گرفت. میان این دو، شانزده سال سرکوب، مقاومت روزمره، کارزارهای متعدد، اعتراضات خیابانی و دگرگونی‌های اجتماعی، نسلی و رسانه‌ای فاصله بود. ازاین‌رو، این مقاله در بررسی نسبت میان کمپین و خیزش ژینا نه در پی اثبات تباری خطی، بلکه در پی یافتن رد پیوندهای گفتمانی، شبکه‌ای و حافظه‌ای میان جنبشی است که تغییر قوانین تبعیض‌آمیز را از راه آگاهی‌بخشی و بسیج اجتماعی دنبال می‌کرد و خیزشی که با خصلتی انقلابی کلیت نظم سیاسی و اجتماعی را به چالش کشید.

✍ کمپین، جنبشی مطالبه‌محور بود که هدف اعلام‌شده‌اش تغییر قوانین در چارچوب نظام حقوقی موجود بود، هرچند خود را به پیگیری تغییر از بالا محدود نکرد و تغییر از پایین را از طریق ارتباط مستقیم با مردم، آگاهی‌رسانی و گفتمان‌سازی در دستور کار قرار داد. در مقابل، خیزش ژینا اعتراضی گسترده و خیابانی بود که به مخالفت با حجاب اجباری محدود نماند و کلیت جمهوری اسلامی را نشانه گرفت. تفاوت در شکل و راهبرد، سخن‌گفتن از پیوندی مستقیم و خطی میان آن‌ها را دشوار می‌کند، بی‌آنکه ضرورت بررسی تداوم‌های تاریخی و گفتمانی‌شان را از میان ببرد. این تفاوت اما به معنای بی‌ارتباطی دو حرکت نیست. گفتمان ضدتبعیض و برابری‌خواهی ممکن است زمانی در دادخواستی برای اصلاح قانون، زمانی در کارگاه آموزشی و گفت‌وگویی چهره‌به‌چهره و زمانی دیگر در اعتراض خیابانی و به‌چالش‌کشیدن کلیت نظم حاکم بازتاب یابد. آنچه تداوم پیدا می‌کند الزاماً نام یک سازمان، ساختار تشکیلاتی یا مجموعه‌ای ثابت از کنشگران نیست؛ گاهی زبان اعتراض، حافظه‌ی جمعی، شبکه‌های انسانی و پرسش‌هایی است که پیش‌تر وارد جامعه شده‌اند.

@NashrAasoo 💭
❤16👍6👎2