Aasoo - آسو
29.2K subscribers
5.17K photos
433 videos
162 files
6.56K links
@Nashraasoo
فرهنگ، اجتماع و نگاهی عمیق‌تر به مباحث امروز

تماس با ما:‌ 📩
editor@aasoo.org
🔻🔻🔻
آدرس سایت:
aasoo.org
اینستاگرام:
instagram.com/NashrAasoo
فیس‌بوک:
fb.com/NashrAasoo
توییتر:
twitter.com/NashrAasoo
Download Telegram
از جنبش یک میلیون امضا تا خیزش ژن ژیان ئازادی
کاوه کرمانشاهی

در فاصله‌ی میان کمپین و خیزش ژینا، درک جامعه از ستم‌های جنسیتی، طبقاتی، اتنیکی/ملی و جغرافیایی نیز در بستر جنبش زنان به‌تدریج گسترش یافت؛ تقاطع‌هایی که در خیزش ژینا از سطح بحث‌های نظری و درون‌جنبشی به میدان سیاست و اعتراض آمدند. این پیوند، دوگانه‌سازی رایج میان کمپین به‌عنوان حرکتی «لیبرال» و خیزش ژینا به‌عنوان حرکتی «رادیکال» را به پرسش می‌کشد. تفاوت در مطالبات، شیوه‌های کنش و میزان رادیکالیسم، افق مشترک ضدتبعیض و برابری‌خواهانه‌ی آن‌ها را از میان نمی‌برد. ازاین‌رو، کمپین را می‌توان یکی از رشته‌های متعددی دانست که به بافت تاریخی خیزش ژینا پیوسته است، نه سرچشمه‌ی یگانه‌ی آن. بااین‌حال، نزدیکی این دو حرکت به معنای تضمین‌شدن یا بازگشت‌ناپذیری دستاوردهایشان نیست. 

@NashrAasoo 💭
❤12👍7👎3
دختری که کشته شده اسمش مهسا امینی است. خبر آمده که موقع خاکسپاری‌اش در کردستان، زنان روسری‌هایشان را برداشته‌اند و مردم شعار داده‌اند. می‌گویند دانشگاه هم شلوغ شده، اما خیابان‌های تهران هنوز ظاهر آرامی دارند.

با شیدا در پارک هنرمندان قرار دارم. روی نیمکت‌های پارک می‌نشینیم. هر دو خشمگین هستیم و نمی‌دانیم چه می‌توانیم بکنیم. ناگهان تصمیم می‌گیریم پرفورمنسی اجرا کنیم. باید خیابان‌های تهران را خبر کنیم. از جلوی کافه‌ها و مغازه‌ها و کوچه‌های ایرانشهر رد می‌شویم و بلندبلند تکرار می‌کنیم:
«به کدامین گناه کشته شدند... به... کدامین... گناه... کشته... شدند... به کدامین گناه...»

aasoo.org/fa/articles/5436
@NashrAasoo 💭
💔27❤4👎2😢2
آن شبِ شهریور در خیابان‌های تهران 🔻

🔸 مهمانی یکی از بچه‌هاست. الناز هم اینجاست. از تجمع جلوی بیمارستان کسری آمده و حالش خوب نیست. تعریف می‌کند که جلوی بیمارستان گاز اشک‌آور زده‌اند و عده‌ای را کتک زده‌اند و گرفته‌اند و برده‌اند. می‌گوید یکی از مأموران امنیتی برای اینکه او را دور کند، محکم هُلش داده. شانس آورده سرش به بتن کنار خیابان نخورده.
می‌دانستم دختری را به خاطر حجاب برده‌اند ساختمان وزرا و چند روزی در کما بوده، اما خبر نداشتم فوت کرده و قرار بوده جلوی بیمارستان چنین تجمعی باشد. کمی دلخور می‌شوم که بچه‌ها چرا به من نگفتند تا من هم همراه‌شان بروم دم بیمارستان، اما چیزی نمی‌گویم. شاید هم برای استرسِ دویدن در خیابان‌ها و تحمل گاز اشک‌آور و شنیدن صدای تیر زیادی پیر شده باشم. سال هشتادوهشت، آن‌همه بدوبدو کردم و فحش و شعار دادم، به کجا رسید؟

🔸 گوشی‌ها را همراهمان نمی‌بریم. خانه‌ی سارا اطراف میدان فلسطین است و در قلب حوادث. قرار می‌شود هر اتفاقی افتاد، دوباره برگردیم همین‌جا.
خیابان به ظاهر مثل همیشه اما متشنج است. دسته‌های موتور نیروهای لباس‌شخصی با سروصدا عبور می‌کنند. بوی دود می‌آید. ما به ظاهر سه دختر بی‌آزاریم که داریم از خیابان انقلاب عبور می‌کنیم، اما این‌بار یک سلاح خیلی خطرناک در دست داریم. فقط کافی است موقع راه رفتن روسری و شال‌هایمان را دربیاوریم تا نظم خیابان را به هم بزنیم.
سر هر چهارراه، نیروهای سبزپوش مثل دسته‌های نینجا ایستاده‌اند. فاصله‌ی بین چهارراه‌ها، روسری‌ و شال‌ها را می‌اندازیم و وقتی به نینجاها می‌رسیم دوباره سر می‌کنیم. هر بار موهایمان را نمی‌پوشانیم، آدم‌ها از توی اتوبوس‌های بی‌آرتی وسط انقلاب سرشان را برمی‌گردانند و نگاهمان می‌کنند.
کسانی دیگر هم هستند که وانمود می‌کنند فقط در خیابان قدم می‌زنند اما وقتی در سکوت با هم چشم در چشم می‌شویم، هر دو طرف می‌دانیم برای چه آنجاییم؛ یک ارتش خاموش!
سر خیابان وصال، فضا ملتهب‌تر از جاهای دیگر است، اما هنوز درگیری‌ها شروع نشده. مردی با پیراهن مشکی یقه‌بسته که روی شلوار پارچه‌ای انداخته، به سمتم می‌آید:
«دوربین‌ها ردت رو زدند. یه بار دیگه اینجا ببینمت، می‌گم بگیرنت.»
بدنم به لرزه می‌افتد.
«چرا؟ مگه من چی‌ کار کردم؟»
جواب می‌دهد: «لازم نیست کاری کرده باشی. می‌تونم بگم بیان ببرنت.»
حرفش را باور می‌کنم. به نظر می‌رسد فرمانده‌ مرمانده‌ای چیزی باشد. با عجله وارد خیابان وصال می‌شویم که از او دور شویم...

@NashrAasoo 💭
💔27❤11😢5👍4👎2
یدالله ر‌ؤیایی، شاعر نامدار معاصر، شهریور چهار سال پیش در ۹۰ سالگی در پاریس درگذشت. این نوشته‌ از طلائیه رویایی، برادرزاده‌ی اوست، با اقتباس از آنچه در مراسم درگذشت رویایی به یاد او گفته بود.
 
«آیا آن‌چه با مرگ تو از من می‌گریخت؛
نامم نبود؟ که با تولدم از تو به من می‌رسید؟
آن لغت تنها که از لب تو می‌ریخت؟»

aasoo.org/fa/articles/5440
@NashrAasoo 💭
❤18👍6
«انگار شاهد نمایشی هزار پرده‌ایم. انگار همه‌مان خود میان این نمایش‌ایم. انگار ارتباط پرده‌ها را باید پیدا کنیم و پیش‌بینی کنیم که پرده‌ی بعدی چه صحنه‌ای را رقم خواهد زد و مثل سیاهی‌لشکری که باید خود نقش‌‌اش را پیدا کند مجبوریم به در و دیوار بزنیم و گلیم‌مان را از آب بیرون بکشیم. اگر برق و آب و گاز نباشد، اگر مدارس آنلاین شوند، اگر بنزین نباشد، و اگر هر اتفاق دیگری بیفتد خودمانیم و خودمان.»

aasoo.org/fa/articles/5441
@NashrAasoo 🔻
💔7❤4